X
تبلیغات
یک عالمه مطلب

یک عالمه مطلب

فرشاد روشن زاده

شهاب سنگ ها

شهاب

  

شهابواره‌ها اجرامی هستند که در فضای بین سیاره‌ای در حال گردشند و ممکن است با زمین برخورد کنند. هنگامی که با سرعت 1170 کیلومتر در ساعت وارد بخش بالایی جو می‌شوند، تبدیل به شهاب می‌شوند و در ارتفاع بین 110 و 70 کلیومتری دنباله‌ای نورانی از خود باقی می‌گذارند. وقتی این اجرام به زمین می‌رسند، شهاب سنگ نامیده می‌شوند.




img/daneshnameh_up/b/b1/p35.jpg

دید کلی

شهاب یک ذره کوچکی است که معمولا به اندازه یک دانه شن بوده و در فضای بین سیاره‌ای حرکت می‌کند. چنانچه با زمین برخورد نماید، به علت سرعت زیادش در اثر اصطکاک با هوا تا حد سفید شدگی گرم می‌شود و مولکولهای گازی را یونیزه کرده و باعث تشعشع نور می‌شود. تقریبا تمام شهابها قبل از اینکه به سطح زمین برسند، تحلیل می‌روند و بعضی اوقات یک شهاب بزرگ و بسیار روشن در آسمان ظاهر می‌شود که ممکن است در حین پرواز شکسته شده یا حتی منفجر گردد.

سرعت شهاب

سرعت یک شهاب نسبت به یک ناظر زمینی ، جمع سرعت مداری شهاب و زمین است. زمین در روی مدار بیضی خود با سرعت متوسط 30 کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کند (حرکت انتقالی زمین). چنانچه یک شهاب در یک مدار سهمی شکل حرکت کند، سرعت آن در نزدیکی زمین تقریبا 42 کیلومتر در ثانیه است. در صورتی که سرعتهای دو مدار در خلاف جهت یکدیگر باشد، سرعت نسبی شهاب در موقع ورود به جو زمین برابر 72 = 30 + 42 کیلومتر در ثانیه است.



img/daneshnameh_up/7/78/p36.jpg

سنگهای آسمانی

شهابها پس از ورود به جو زمین سریعتر از مولکولهای هوا حرکت می‌کنند. وقتی که به طرف زمین می‌آیند، هوا را در جلو خود فشرده کرده و به اندازه‌ای گرم می‌شوند که لایه سطحی آنها ذوب گردیده و از بین می‌روند. اغلب شهابها قبل از رسیدن به زمین کاملا نابود می‌شوند. آنهایی که به زمین می‌رسند، به نام سنگ آسمانی (شهاب سنگ) معروفند.

سنگهای آسمانی بسیار کوچک

اصطلاح سنگهای آسمانی بسیار کوچک به شهابهایی اطلاق می‌شود که به اندازه‌ای کوچک هستند که بدون هیچ تخریبی از جو زمین عبور می‌کنند. اندازه چنین ذراتی در حدود 3 یا 4 میکرون است.

حفره‌های شهابی

در صبح 12 فوریه 1947 یک سنگ آسمانی در دامنه‌های صخره‌ای در شرق سیبری سقوط کرد. هیئت اعزامی به سرپرستی وی. جی. فسنکوف (V. G. fessenkov) بیش از 100 حفره بزرگ و کوچک که بزرگترین آنها عمقی در حدود 15 تا 20 متر و قطر 40 متر داشت، پیدا کردند. جرم شهابهایی که برای بوجود آمدن حفره‌های شهابی کافی باشند، در حدود 109 گرم و حجم آن تقریبا 10 متر مکعب است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:39  توسط فرشاد روشن زاده  | 

دم و بازدم

دم و بازدم

  
غریزه به همه ما این آگاهی را داده است که باید تنفس کنیم.
اما این‌که برای چه همه حیوانات و گیاهان باید تنفس کنند، دلیلش روشن است؛ چرا که با تنفس می‌توان هوایی را وارد بدن کرد که دارای اکسیژن است.

img/daneshnameh_up/9/99/Tanafos.jpg


بدون گاز اکسیژن، زندگی تحقق نخواهد یافت.
بر اثر بازدم، هوای درون دمیده را بار دیگر از بدن بیرون می‌رانیم. در این حال، هوا تغییر وضع داده است. هوا در لحظاتی که در بدن ما به سر می‌برد،‌ مقداری از «اکسیژن» خود را به آن داده بود؛ در برابر، اکنون مقداری «گاز کربونیک» و «آب» از بدن برگرفته است.
میزان ذخیره اکسیژن در طبیعت تقریبا همیشه ثابت است. ثابت است تا در کار تنفس جانداران، نابسامانی رخ ندهد. به سخن دیگر، در مقدار اکسیژن و گازکربونیک موجود در هوا سالانه تغییر ناچیزی رخ می‌دهد. گازکربونیکی که از بازدم ما در هوا پراکنده می‌شود، به وسیله گیاهان جذب می‌گردد.

گیاهان نیز اکسیژن تولید می‌کنند که مورد نیاز ما است.
تنفس دو بخش دارد: دم و بازدم؛ یعنی «دم‌فروبردن» و «دم برون آوردن».
معمولا از واژه تنفس فقط دم فرو بردن به ذهن می‌آید؛ در حالی که تنفس از دم و بازدم،‌ هر دو،‌ تشکیل می‌شود.
دم یعنی فرو بردن هوا از راه دهان،‌ یا بینی و یا هر دو.
بازدم یعنی بیرون آوردن هوا از همین مجاری.
هوا در این مسیر، حدود یک‌پنجم اکسیژن خود را با مقداری همسان از گازکربونیک مبادله می‌کند. این بده و بستان در شش‌ها روی می‌دهد.

دم فرو بردن حالت عکس بازدم است. در شش‌ها اکسیژن هوا به وسیله «گویچه‌های قرمز» خون به بافت‌های بدن منتقل می‌شود. آن‌گاه این اکسیژن برخی از مواد غذایی بافت‌ها را می‌سوزاند تا قابل جذب و مصرف برای بدن شوند. سپس خون،‌ مواد زائد را با آب و گازکربونیک به شش‌ها می‌آورد تا از را بازدم به بیرون از بدن رانده شوند.
پس می‌بینید چگونه مبادله گازها (گاز اکسیژن و گازکربونیک)، هم در شش‌ها و هم در لابه‌لای بافت‌های بدن،‌ صورت می‌گیرد. بنابراین به سطح وسیعی نیاز هست تا صحنه انجام این کارها باشد. اگر سطح داخلی شش‌های یک انسان بالغ را بگستریم، حدود سه‌ متر مربع جا را اشغال خواهد کرد. البته همیشه قسمت عمده این سطح به‌کار گرفته نمی‌شود؛ بلکه به عنوان ذخیره باقی می‌ماند تا به هنگام فعالیت ـ که انسان هشت تا ده برابر حالت، استراحت، به اکسیژن نیاز دارد ـ، به‌کار آید؛ چرا که هرگاه ما به اکسیژن بیشتری نیاز داشته باشیم، نفس‌های تندتر و عمیق‌تری می‌زنیم.

تنفس در جانداران مختلف با توجه به حجم نیازشان به اکسیژن،‌ فرق می‌کند. کودک نوزاد، در هر ثانیه یک‌بار تنفس می‌کند؛ ولی در سن 15 سالگی در هر دقیقه فقط 20 بار به تنفس نیاز دارد. فیل دقیقه‌ای ده‌بار و سگ بیست و پنج بار تنفس می‌کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:34  توسط فرشاد روشن زاده  | 

مغز

مغز انسان

تازه کردن چاپ
علوم طبیعت > علوم پزشکی (طب) > آناتومی بدن انسان
علوم طبیعت > زیست شناسی > علوم جانوری > آناتومی
-->(cached)

مقدمه

دستگاه عصبی مرکزی قسمتی از دستگاه عصبی است که در درون محفظه‌ای استخوانی به نام استخوان جمجمه و ستون فقرات قرار گرفته است و شامل مغز و نخاع می‌باشد. از نظر ساختمانی در سیستم اعصاب مرکزی دو قسمت به نامهای ماده سفید و ماده خاکستری قابل تشخیص می‌باشد. مغز شامل قسمتهای متنوعی است که هر کدام از آنها در عین حال که با یکدیگر در ارتباط هستند کارهای متفاوتی را انجام می‌دهند.

تکامل مغز در مهره داران

در ماهیهای اولیه و دوزیستان ، نخاع و مغز در یک راستا قرار دارند. ولی در سایر مهره داران بویژه در پستانداران بین مغز و نخاع یک خمیدگی پدید آمده است که در پستانداران عالی به 90 درجه می‌رسد. این خمیدگی ناشی از حجم زیاد نیمکره‌های مخ است. حجم مغز بویژه نیمکره‌های مخ در مهره داران اولیه رشد اندکی دارد. ولی در مهره داران عالی وسعت زیادی دارد.

سطح نیمکره‌های مخ در مهره داران اولیه تا پستانداران اولیه صاف ، ولی در پستانداران عالی بویژه انسان چین خوردگی فراوان دارد. مغز آدمی بزرگترین مغزها نیست اما وزن آن نسبت به جثه آدمی بیشترین است و با در نظر گرفتن سایر شرایط بهترین مغز است. مغز مهره داران در دوران جنینی دارای سه قسمت اولیه به نامهای مغز پیشین ، مغز میانی و مغز تحتانی است. از این قسمتها بتدریج بخشهای مختلف مغز پدید می‌آیند.



img/daneshnameh_up/e/e5/b.zoo.1.jpg

ساختار مغز

مغز در داخل استخوان جمجمه و نخاع در داخل ستون فقرات جای گرفته‌ است. سه پرده که در مجموع مننژ نامیده می‌شوند، مغز و نخاع را از اطراف محافظت می‌کنند.

  • پرده داخلی : پرده داخلی چسبیده به مغز و نخاع بوده و کار تغذیه بافت عصبی را انجام می‌دهد.
  • پرده میانی : پرده میانی عنکبوتیه نام دارد که به پرده خارجی چسبیده و از پرده داخلی کم و بیش فاصله دارد.
  • پرده خارجی : از بافت پیوندی محکم تشکیل شده و به استخوانهای محافظ چسبیده است.
در فاصله بین عنکبوتیه و پرده داخلی مایع شفافی قرار گرفته است که از ترشحات رگهای خونی است. این مایع را مایع مغزی-نخاعی می‌گویند و کار آن محافظت از بافت عصبی است.

مخ

مخ بزرگترین قسمت مغز است و دارای دو نیمکره است که توسط رشته‌های عصبی محکم و سفید رنگی بهم متصلند و ارتباط دو نیمکره نیز از طریق همین رشته‌های عصبی صورت می‌گیرد. قسمت سطحی مخ ، خاکستری رنگ است و قشر مخ نامیده می‌شود. قشر مخ در انسان به علت وسعت زیاد خود و جای گرفتن در فضای محدود حالت چین خورده دارد. در زیر قشر مخ ماده سفید رنگی وجو دارد که از اجتماع رشته‌های عصبی میلین دار تشکیل شده است و این رشته همان دنباله‌های نورونهایی هستند که در قشر خاکستری با سایر قسمتهای دستگاه عصبی قرار دارند.

علاوه بر قشر مخ چند هسته خاکستری در بخش سفید آن وجود دارد که مهمترین آنها
غده تالاموس و غده هیپوتالاموس است. هر قسمت از قشر خاکستری کار ویژه‌ای انجام می‌دهد. مراکز مربوط به دریافت و تفسیر اطلاعات رسیده از اندامهای حسی مختلف مانند چشم و گوش و پوست در این قسمت است. قسمتی از قشر خاکستری مرکز حرکات ارادی است. مخ مرکز احساسات ، فکر کردن و حافظه است. نیمکره چپ مخ حرکات طرف راست و نیمکره چپ بدن حرکات طرف راست بدن را کنترل می‌کنند. هر نیمکره کارهای ویژه‌ای را نیز انجام می‌دهد.

نیمکره چپ در زبان آموزی ،
یادگیری ، تفکر ریاضی و منطق ، تخصص دارد. نیمکره راست انجام دادن کارهای ظریف هنری ، موسیقی را کنترل می‌کند. تالاموسها مرکز تقویت پیامهای حسی مانند چشم ، درد و ترس هستند و پیامهای حسی را قبل از اینکه به قشر مخ برسند تقویت می‌کنند. هیپوتالاموس مرکز تنظیم اعمال مختلفی از جمله گرسنگی ، تشنگی ، خواب و بیداری و دمای بدن است.



img/daneshnameh_up/d/d4/b.16.JPG

مخچه

مخچه قسمتی از مغز است که در پشت و زیر مخ قرار دارد. مخچه دارای دو نیمکره است، اما چین خوردگیهای سطحی آن کم عمق تر و منظم تر است. قسمت سطحی مخچه را ماده خاکستری پوشانده است. مخچه بوسیله دسته تارهای عصبی به بقیه قسمتهای دستگاه عصبی مربوط است. مخچه در کار کنترل فعالیتهای ماهیچه‌ای به مخ کمک می‌کند.

مخچه پیامهای حرکتی را قبل از اینکه به اندامها بروند تقویت می‌کند. در نتیجه حرکات نرمتری از بدن سر می‌زند. حفظ
تعادل بدن نیز به عهده مخچه است. برای اینکار چشمها و گوش داخلی وضعیت بدن را به مخچه خبر می‌دهند و مخچه ، ماهیچه‌ها را طوری کنترل می‌کند، که تعادل برقرار بماند. در مجموع کارهایی که مخچه انجام می‌دهد همگی غیر ارادی هستند.

بصل النخاع

بصل‌النخاع پایین ترین مرکز عصبی واقع در استخوان جمجمه است. انتهای بصل‌النخاع به نخاع مربوط است. بیشتر بصل‌النخاع از ماده سفید و رشته اعصابی تشکیل شده است که میان نخاع و مغز قرار دارد. بصل‌النخاع فعالیت اندامهای داخلی بدن مانند قلب ، ششها و اندامهای گوارشی را اداره می‌کند. به همین دلیل یکی از مهمترین اجزای مغز است و آسیب وارده به آن مرگ را به دنبال دارد. مغز 12 جفت عصب دارد. این اعصاب با اندامهای مهمی ارتباط دارند.

بطنهای مغزی

در جریان تکامل مغز از لوله عصبی جنینی ، حفره مرکزی لوله عصبی در 4 ناحیه متسع شده و بطنهای مغزی را بوجود می‌آورد. بطنهای مغزی عبارتند از: بطنهای جانبی شامل دو بطن و هر کدام در یکی از نیمکره‌های مغزی ، بطن سوم در ناحیه تالاموس و بطن چهارم در محل بصل‌النخاع و پل مغزی.

مایع مغزی-نخاعی

سیستم عصبی مرکزی در درون مایعی به نام مایع مغزی-نخاعی قرار گرفته که این مایع هم به عنوان ضربه‌گیر سیستم عصبی مرکزی را در مقابل ضربات مکانیکی حفظ می‌کند و هم برای فعالیتهای متابولیکی آن ضروری است. حجم این مایع که از رگهای خونی بافت مغز منشا می‌گیرد بین 150 - 80 میلی‌لیتر متغیر است.عدم باز جذب این مایع و تجمع آن در بطنهای مغزی منجر به شرایطی به نام هیدروسفالی می‌گردد که می‌تواند باعث آسیب پارانشیم مغز گردد.



img/daneshnameh_up/7/77/b.13.JPG

بیماریهای مغزی

عامل بیماریهای عفونی مراکز عصبی ، باکتریها ، ویروسها و یا موجودات زنده میکروسکوپی دیگرند. در بعضی از این بیماریها مراکز عصبی خونی می‌شوند و در برخی دیگر سموم میکروبها که در جای دیگر بدن مستقر می‌شوند، به مراکز عصبی می‌رسند و آنها را دچار مشکل می‌کنند.

فلج اطفال یا پلیومیلیت

عامل این بیماری نوعی ویروس است که از طریق غذا و آبی که به مدفوع شخص بیمار آلوده باشند، به شخص سالم سرایت می‌کند. ویروس به نخاع می‌رسد و در آنجا به جسم سلولی نورونهای حرکتی آسیب کلی می‌رساند، و ماهیچه‌های تحت کنترل آنها فلج می‌شوند. با استفاده از واکسن می‌توان به راحتی از ابتلا به این بیماری جلوگیری کرد.

مننژیت مغزی

در اثر عفونت پرده‌های مننژ مغز یا نخاع حاصل می‌شود. انواعی از باکتریها باعث این بیماری می‌شوند. یک نوع از این باکتریها به نام مننگوکوک است. علایم بیماری مننژیت به طور ناگهانی بروز می‌کند. حرارت بدن دردناک می‌شود. مننژیت بیماری خطرناکی است و در صورت تاخیر در معالجه باعث مرگ می‌شود.

آنسفالیت

آنسفالیت یک بیماری ویروسی است. ویروس در بخشهای خاکستری مغز مانند بصل‌النخاع و مغز میانی جایگزین می‌شود. ویروسهای سرخک و اوریون نیز ممکن است به مغز برسند و آنسفالیت ایجاد کنند. آنسفالیت ممکن است حاد یا مزمن باشد. در حالت حاد سردرد ، حالت خواب آلودگی در روز و دوبینی عارض می‌شود.

بیماری هاری

میکروب این بیماری نوعی ویروس است که با گاز گرفتن سگ ، گربه وارد بدن آدمی می‌شود. از زمان گاز گرفتن تا بروز بیماری 15 روز تا دو ماه طول می‌کشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:32  توسط فرشاد روشن زاده  | 

قلب

آناتومی قلب

آناتومی قلب

این عضو مخروطی شکل بصورت کیسه‌ای عضلانی تقریبا در وسط فضای قفسه سینه (کمی متمایل به جلو و طرف چپ) ابتدا در دل اسفنج متراکم و وسیعی مملو از هوا یعنی ریه‌ها پنهان شده و سپس توسط یک قفس استخوانی بسیار سخت اما قابل انعطاف مورد محافظت قرار گرفته است. ابعاد قلب در یک فرد بزرگسال حدود 6x9x12 سانتیمتر و وزن آن در آقایان حدود 300 و در خانمها حدود 250 گرم (یعنی حدود 0.4 درصد وزن کل بدن) می‌باشد.

قلب توسط یک دیواره عضلانی عمودی به دو نیمه راست و چپ تقسیم می‌شود. نیمه راست مربوط به خون سیاهرگی و نیمه چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر یک از دو نیمه راست و چپ نیز مجددا بوسیله یک تیغه عضلانی افقی نازکتر به دو حفره فرعی تقسیم می‌شوند. حفره های بالایی که کوچکتر و نازکتر هستند بنام دهلیز موسوم بوده و دریافت کننده خون می‌باشند. حفره‌های پایینی که بزرگتر و ضخیم‌ترند بطن های قلبی هستند و خون دریافتی را به سایر اعضاء بدن پمپ می‌کنند. پس قلب متشکل از چهار حفره است: دو حفره کوچک در بالا (دهلیزهای راست و چپ ) و دو حفره بزرگ در پایین (بطنهای راست و چپ).



img/daneshnameh_up/5/55/AdultHeart2.GIF

شریانهای کرونری

شریانهای کرونری از آئورت بیرون می‌آیند. آئورت ، شریان یا سرخرگ اصلی بدن می‌باشد که از بطن چپ ، خون را خارج می‌سازند. شریانهای کرونری از ابتدای آئورت منشا گرفته و بنابراین اولین شریانهایی هستند که خون حاوی اکسیژن زیاد را دریافت می‌دارند. دو شریان کرونری (چپ وراست ) نسبتا کوچک بوده و هر کدام فقط 3 یا 4 میلیمتر قطر دارند.

این شریانهای کرونری از روی سطح قلب عبور کرده و در پشت قلب به یکدیگر متصل می‌شوند و تقریبا یک مسیر دایره‌ای را ایجاد می‌کنند. وقتی چنین الگویی از رگهای خونی قلب توسط پزشکان قدیم دیده شد، آنها فکر کردند که این شبیه تاج می‌باشد به همین دلیل کلمه لاتین شریانهای کرونری (Coronary یعنی تاج) را به آنها دادند که امروزه نیز از این کلمه استفاده می‌شود. از آنجایی که شریانهای کرونری قلب از اهمیت زیادی برخوردار هستند، پزشکان تمام شاخه‌ها و تغییراتی که می‌تواند در افراد مختلف داشته باشد را شناسایی کرده‌اند. شریانهای کرونری چپ دارای دو شاخه اصلی می‌باشد که به آنها اصطلاحا نزولی قدامی و شریان سیرکومفلکس یا چرخشی می‌گویند و این شریانها نیز به نوبه خود به شاخه‌های دیگری تقسیم می‌شوند.

این شریانها ، باعث خونرسانی به قسمت بیشتر عضله بطن چپ می‌شوند. بطن چپ دارای عضلات بیشتری نسبت به بطن راست می‌باشد زیرا وظیفه آن ، تلمبه کردن خون به تمام قسمتهای بدن است. شریانهای کرونری راست ، معمولا کوچکتر بوده و قسمت زیرین قلب و بطن راست را خونرسانی می‌کند . وظیفه بطن راست تلمبه کردن خون به
ریه‌ها می‌باشد. شریانهای کرونری دارای ساختمانی مشابه تمام شریانهای بدن هستند اما فقط در یک چیز با آنها تفاوت دارند که فقط در زمان بین ضربانهای قلب که قلب در حالت ریلکس و استراحت قرار دارد، خون دراین شریانها جریان می‌یابد.

وقتی عضله قلب منقبض می‌شود، فشار آن به قدری زیاد می‌شود که اجازه عبور خون به عضله قلب را نمی‌دهد، به همین دلیل قلب دارای شبکه موثری از رگهای باریک خونی است که تمام نیازهای غذایی و اکسیژن رسانی آن را به خوبی برآورده می‌کند. در بیماران کرونری قلب ، شریانهای کرونری تنگ و باریک می‌شوند و عضلات قلب از رسیدن خون و اکسیژن به اندازه کافی محروم می‌گردند. (مانند هنگامی که که یک لوله آب به دلایل مختلفی تنگ شود و نتواند به خوبی آبرسانی کند).

در این صورت ، در حالت استراحت ممکن است اشکالی برای فرد ایجاد نشود ،, اما وقتی که قلب مجبور باشد کار بیشتری انجام دهد و مثلا شخص بخواهد چند پله را بالا برود، شریانهای کرونری نمی‌توانند بر اساس نیاز اکسیژن این عضلات ، به آنها خون و اکسیژن برسانند و در نتیجه شخص در هنگام بالا رفتن از پله‌ها دچار
درد سینه و آنژین قلبی می‌گردد. در چنین مواقعی اگر فرد کمی استراحت کند، درد معمولا از بین خواهد رفت. اگر یک شریان کرونری به علت مسدود شدن آن توسط یک لخته خون ، به طور کامل جلوی خونرسانی‌اش گرفته شود، قسمتی از عضله قلب که دیگر خون به آن نمی‌رسد، خواهد مرد و این یعنی سکته قلبی.
این عضو مخروطی شکل بصورت کیسه‌ای عضلانی تقریبا در وسط فضای قفسه سینه (کمی متمایل به جلو و طرف چپ) ابتدا در دل اسفنج متراکم و وسیعی مملو از هوا یعنی ریه‌ها پنهان شده و سپس توسط یک قفس استخوانی بسیار سخت اما قابل انعطاف مورد محافظت قرار گرفته است. ابعاد قلب در یک فرد بزرگسال حدود 6x9x12 سانتیمتر و وزن آن در آقایان حدود 300 و در خانمها حدود 250 گرم (یعنی حدود 0.4 درصد وزن کل بدن) می‌باشد.

قلب توسط یک دیواره عضلانی عمودی به دو نیمه راست و چپ تقسیم می‌شود. نیمه راست مربوط به خون سیاهرگی و نیمه چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر یک از دو نیمه راست و چپ نیز مجددا بوسیله یک تیغه عضلانی افقی نازکتر به دو حفره فرعی تقسیم می‌شوند. حفره های بالایی که کوچکتر و نازکتر هستند بنام دهلیز موسوم بوده و دریافت کننده خون می‌باشند. حفره‌های پایینی که بزرگتر و ضخیم‌ترند بطن های قلبی هستند و خون دریافتی را به سایر اعضاء بدن پمپ می‌کنند. پس قلب متشکل از چهار حفره است: دو حفره کوچک در بالا (دهلیزهای راست و چپ ) و دو حفره بزرگ در پایین (بطنهای راست و چپ).



img/daneshnameh_up/5/55/AdultHeart2.GIF

شریانهای کرونری

شریانهای کرونری از آئورت بیرون می‌آیند. آئورت ، شریان یا سرخرگ اصلی بدن می‌باشد که از بطن چپ ، خون را خارج می‌سازند. شریانهای کرونری از ابتدای آئورت منشا گرفته و بنابراین اولین شریانهایی هستند که خون حاوی اکسیژن زیاد را دریافت می‌دارند. دو شریان کرونری (چپ وراست ) نسبتا کوچک بوده و هر کدام فقط 3 یا 4 میلیمتر قطر دارند.

این شریانهای کرونری از روی سطح قلب عبور کرده و در پشت قلب به یکدیگر متصل می‌شوند و تقریبا یک مسیر دایره‌ای را ایجاد می‌کنند. وقتی چنین الگویی از رگهای خونی قلب توسط پزشکان قدیم دیده شد، آنها فکر کردند که این شبیه تاج می‌باشد به همین دلیل کلمه لاتین شریانهای کرونری (Coronary یعنی تاج) را به آنها دادند که امروزه نیز از این کلمه استفاده می‌شود. از آنجایی که شریانهای کرونری قلب از اهمیت زیادی برخوردار هستند، پزشکان تمام شاخه‌ها و تغییراتی که می‌تواند در افراد مختلف داشته باشد را شناسایی کرده‌اند. شریانهای کرونری چپ دارای دو شاخه اصلی می‌باشد که به آنها اصطلاحا نزولی قدامی و شریان سیرکومفلکس یا چرخشی می‌گویند و این شریانها نیز به نوبه خود به شاخه‌های دیگری تقسیم می‌شوند.

این شریانها ، باعث خونرسانی به قسمت بیشتر عضله بطن چپ می‌شوند. بطن چپ دارای عضلات بیشتری نسبت به بطن راست می‌باشد زیرا وظیفه آن ، تلمبه کردن خون به تمام قسمتهای بدن است. شریانهای کرونری راست ، معمولا کوچکتر بوده و قسمت زیرین قلب و بطن راست را خونرسانی می‌کند . وظیفه بطن راست تلمبه کردن خون به
ریه‌ها می‌باشد. شریانهای کرونری دارای ساختمانی مشابه تمام شریانهای بدن هستند اما فقط در یک چیز با آنها تفاوت دارند که فقط در زمان بین ضربانهای قلب که قلب در حالت ریلکس و استراحت قرار دارد، خون دراین شریانها جریان می‌یابد.

وقتی عضله قلب منقبض می‌شود، فشار آن به قدری زیاد می‌شود که اجازه عبور خون به عضله قلب را نمی‌دهد، به همین دلیل قلب دارای شبکه موثری از رگهای باریک خونی است که تمام نیازهای غذایی و اکسیژن رسانی آن را به خوبی برآورده می‌کند. در بیماران کرونری قلب ، شریانهای کرونری تنگ و باریک می‌شوند و عضلات قلب از رسیدن خون و اکسیژن به اندازه کافی محروم می‌گردند. (مانند هنگامی که که یک لوله آب به دلایل مختلفی تنگ شود و نتواند به خوبی آبرسانی کند).

در این صورت ، در حالت استراحت ممکن است اشکالی برای فرد ایجاد نشود ،, اما وقتی که قلب مجبور باشد کار بیشتری انجام دهد و مثلا شخص بخواهد چند پله را بالا برود، شریانهای کرونری نمی‌توانند بر اساس نیاز اکسیژن این عضلات ، به آنها خون و اکسیژن برسانند و در نتیجه شخص در هنگام بالا رفتن از پله‌ها دچار
درد سینه و آنژین قلبی می‌گردد. در چنین مواقعی اگر فرد کمی استراحت کند، درد معمولا از بین خواهد رفت. اگر یک شریان کرونری به علت مسدود شدن آن توسط یک لخته خون ، به طور کامل جلوی خونرسانی‌اش گرفته شود، قسمتی از عضله قلب که دیگر خون به آن نمی‌رسد، خواهد مرد و این یعنی سکته قلبی.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:30  توسط فرشاد روشن زاده  | 

پیدایش منظومه شمسی

 

پيدايش منظومه شمسي

تاكنون نظريات زيادي در مورد منشا منظومه شمسي و زمين ارائه شده است، در ميان آنها ، دو نظر اساسي وجود دارد. اولي فرضيه برخورد نزديك نام گرفته است. بر اين پايه است كه سياره‌ها ، از مواد جدا شده از خورشيد ، تشكيل شده‌اند. بر طبق آن ، كشش گرانشي يك ستاره يا دنباله‌دار به حدي بوده است كه هنگام عبور از كنار خورشيد مقداري از ماده آن را بيرون كشيده است. زمين ما عضوي از خانواده خورشيد است.

منظومه شمسي نه سياره اصلي تعداد زيادي قمر طبيعي (اقمار) ، تعداد زيادي سياركها ، تعداد نامعلومي ستاره‌هاي دنباله‌دار به همراه شهابها ، شهاب سنگها به دور خورشيد در حال گسترش هستند.

محتويات منظومه شمسي

تمامي اجرامي كه تحت نيروهاي گرانشي خورشيد در مدارها در گردشند، منظومه شمسي را تشكيل مي‌دهند. اين اجرام بر اساس جرمشان در سلسله مراتب مشخص قرار دارند، در راس آنها خورشيد واقع است، سپس سيارات ، اقمار و حلقه‌هاي آنها ، خرده‌هاي بين سياره‌اي (ستاره‌هاي دنباله‌دار ، سياركها ، شهابها) و در آخرين مرتبه گازها و گرد و غبار بين سياره‌اي قرار دارند.

نظريه برخورد نزديك

در اوايل قرن بيستم ميلادي دو اخترشناس امريكايي نظريه برخورد نزديك را ارائه دادند كه بنا به عقيده آنها ، ذراتي از ماده خورشيد ، در اثر برخورد نزديك يك ستاره ديگر بيرون ريخته است. بعدا اين ذرات به همديگر پيوسته و اجرام بزرگي را تشكيل مي‌دهند كه از اين اجرام بزرگ ، سياره‌ها بوجود آمده‌اند.

فرضيه كانت - لاپلاس

نظريه مهم ديگر در سال 1755 ميلادي (1134 شمسي) بوسيله فيلسوف آلماني ، امانوئل كانت ، مطرح شد. نظر كانت به عقيده قابل قبول امروزي شبيه است. بر طبق آن ، منظومه شمسي از يك ابر گاز و غبار در حال چرخش ، شكل گرفته است. نظر كانت بوسيله رياضيدان فرانسوي به نام پير دو لاپلاس بسط داده شد. فرضيه كانت - لاپلاس ، يك ابر بسيار بزرگ از گازهاي داغ را ترسيم مي‌كند كه به دور محور خود مي‌چرخد. كانت و لاپلاس ، اين ابر بزرگ را سحابي ناميده‌اند.

سرد شدن گاز سحابي ، باعث انقباض آن مي‌شود. در اين ضمن ، با انقباض جرم اصلي ، حلقه‌هايي از گاز در اطراف آن باقي مي‌مانند. اين جرم اصلي همان خورشيد است. حلقه‌ها ، در اثر نيروي گريز از مركز (نيرويي است كه اجسام در حال چرخش را به طرف بيرون از مركز چرخش مي‌راند.) از مركز دور مي‌شوند. بنابراين فرضيه ، حلقه‌هاي جدا از هم ، منقبض شده و سياره‌ها را بوجود آورده‌اند. دانشمندان در درستي اين نظر ترديد دارند، چرا كه گازهاي داغ گرايشي به انقباض ندارند، بلكه در فضا گسترش مي‌يابند.

نظريه جديد ابرغبار

فيزيكدان آلماني كارل فون وايتسزيكر بنياد اصلي تئوري جديد ابر غبار را پيشنهاد كرد. بعد از آن اخترشناس امريكايي به نام جرارد كويپر نظر وايتسزيكر را به‌صورت تئوري جديد منشا منظومه شمسي تكميل كرد. سيارات منظومه شمسي ، از همان گاز و غباري شكل گرفته‌اند كه خورشيد از آن پديد آمده است. ابر بزرگ با گردش خود در فضا به بخشهاي كوچكتري تقسيم شده است.

ذرات موجود در اين بخشها ، همديگر را جذب كرده‌اند و سرانجام سياره‌ها را بوجود آورده‌اند. بيشتر مواد ابر اصلي در اثر تابش خورشيد از آن دور شده‌اند، ولي پيش از آنكه خورشيد ، حالت ستاره به خود گيرد، اندازه سياره‌ها به حدي رسيده بود كه مي‌توانستند در مداري به دور آن باقي بمانند يا گردش كنند.

شكل گيري منظومه شمسي

شكل گيري منظومه شمسي از ديد ديناميك

منظومه شمسي يك ساختار منظم را برحسب خواص فيزيكي‌اش نشان مي‌دهد، بطوري كه اگر از بالاي قطب شمال خورشيد ديده شود، منظومه شمسي قواعد زير را پيدا مي‌كند:

1. سيارات در خلاف جهت عقربه‌هاي ساعت در اطراف خورشيد مي‌گردند، خورشيد نيز در همان جهت به دور خود مي‌چرخد.

2. به استثناي عطارد و پلوتو ، اكثر سيارات داراي صفحات مداري هستند كه فقط بطور جزئي با صفحه دايرة‌البروج شيب دارند، مدارها تقريبا هم صفحه هستند.

3. به استثناي عطارد و پلوتو ، سيارات در مدارهايي مي‌گردند كه خيلي به دايره نزديك هستند.

4. به استثناي زهره و اورانوس ، سيارات در خلاف جهت عقربه‌هاي ساعت (يعني در همان جهت حركت مداريشان) به دور خود مي‌چرخند.

5. اكثر قمرها در همان جهتي كه سيارات مادرشان به دور خود مي‌چرخند و در نزديكي صفحات استوايي سيارات قرار دارند.

6. ستاره‌هاي دنباله‌دار با دوره تناوب طولاني ، مدارهايي دارند كه از همه جهات و زوايا مي‌آيند، بر خلاف مدارهاي هم صفحه سيارات ، اقمار ، سياركها و ستاره‌هاي دنباله‌دار با دوره تناوب كوتاه.

7. سه عدد از سيارات مشتري‌گون شناخته شده‌اند كه داراي حلقه هستند.

شكل گيري منظومه شمسي از ديد شيمي

تشكيل يك سياره مستلزم يك فرآيند چند مرحله‌اي است، اولا دانه‌هاي جامد متعلق به سحابي خورشيد متراكم مي‌شوند. ثانيا اين ذرات باهم يكي شده و اجرام آسماني بزرگ به نام ريز سيارات را شكل مي‌دهند كه سپس تصادم كرده و براي تشكيل پيش سيارات با هم يكي مي‌شوند و به سيارات امروزي متحول مي‌گردند. تركيبات شيميايي سيارات بوسيله فرآيندي به نام تسلسل تراكم از روي تراكم دانه‌ها تعيين مي‌شوند. ايده اوليه تسلسل تراكم اين است:

مركز سحابي بايد در دمايي برابر چندين هزار درجه كلوين بوده باشد. در اينجا دانه‌هاي جامد ، حتي تركيبات آهن و سيليكاتها نمي‌توانستند متراكم شوند. در جاي ديگر كه مواد مي‌توانستند به عنوان دانه‌هاي جديد متراكم شوند، به‌صورت زير به دما بستگي داشت:

پايينتر از 2000 كلوين ، دانه‌هاي ساخته شده از مواد خاكي متراكم شدند، زير 273 كلوين دانه‌هاي مواد خاكي و يخي هر دو مي‌توانستند شكل بگيرند. در دماي متفاوت گازهاي موجود و جامدات حاضر بطور شيميايي برهمكنش كرده و تركيبات متنوعي را توليد مي‌كنند. اگر دماي سحابي به سرعت از مركز به طرف بيرون كاهش يابد، چگاليها و تركيبات سيارات مي‌توانند با تسلسل تراكم توضيح داده شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:24  توسط فرشاد روشن زاده  | 

ماه

ماه
Moon

 ماه تنها قمر طبیعی زمین، چندمیلیارد سال است که به دور زمین می چرخد. هزاران سال است که انسان آن را نظاره نموده و به عنوان نشانی از خداوند به آن احترام گذاشته است. او همواره در این رویا بوده که روزی بتواند به این جهان همسایه سفر کند. ماه با پدیده های نوری منظم و از روی قاعده ای که مرتب تکرار می شود از قبیل هلال و بدر به نیاکان ما یاری نموده تا بتوانند نخستین تقویم های قابل استفاده را به وجود آورند. ماه  به خاطر نزدیک بودن به زمین بعد از خورشید درخشانترین جرم آسمانی از دیدگاه زمینیان است که در حالت بدر(ماه کامل) با قدر ۱۲- می درخشد. ماه همچنین اولین جرم آسمانی بود که انسان توانست در مورد فاصله، اندازه، ابعاد و مناظر آن به تحقیق و بررسی بپردازد.

ماه در یک مدار بیضوی( همانند مدار سیارات منظومه شمسی) به دور سیاره مادر خود یعنی زمین می چرخد که در حالت حضیض (نزدیکترین فاصله) ۳۵۶۵۰۰ کیلومتر و در حالت اوج (دورترین فاصله) ۴۰۶۷۰۰ کیلومتر از زمین فاصله می گیرد. ولی به طور متوسط ۳۸۴۰۰۰ کیلومتر از زمین فاصله دارد. قطر ماه در حدود ۳۵۰۰ کیلومتر است و تقریباً برابر با عرض قاره استرالیا است.

 ماه تقریباً هر ۵/۲۷ روز یک بار به دور زمین می چرخد و در این مدت هم یک بار به دور خود می چرخد. به این جهت است که ماه همواره یک روی خود را به ما نشان می دهد چیزی که به قفل شدگی گرانشی معروف است.

                               حرکت ظاهری ماه در آسمان

آنچه که ظاهرا یک ناظر از حرکت ماه در آسمان مشاهده می کند،حرکت از غرب به شرق در آسمان می باشد.در این حرکت ،در هر ساعت ماه حدود نیم درجه ودر هر روز حدود ۱۲ درجه از غرب به شرق حرکت می کند.همچنین با این حرکت در چهارده روز اول ماه قمری،بطور متوسط زمان غروب ماه حدود ۵۰ دقیقه بتاخیر می افتد( جالب است بدانید از آنجاییکه دلیل اصلی وقوع پدیده جزر ومد هم ماه می باشد رخ دادن جزر ومد هم روزانه به همین اندازه بتاخیر می افتد)

در پشت این حرکت ظاهری ،حرکت واقعی ماه در آسمان ودر فضا قرار دارد که این ناشی از جاذبه اصلی زمین واثرات گرانشی وتاثیرات مغناطیسی خورشید ودیگر سیارات می باد.به لحاظ جرم ناچیز ماه در منظومه شمسی، حرکت مداری ماه بسیار پیچیده بوده ومدار آن بسیار متغییر است بطوریکه در کتب مرجع نجومی روابط محاسباتی مدار ماه به کمک بسط روابط به سری هارمونیکهای کروی به یک دنباله حدود ۶۰۰ جمله مثلثاتی صورت می گیرد که خود نشان دهنده پیچیدگی محاسبه وآنالیز مدار ماه می باشد.


                                          دمای سطحی ماه
دامنه تغییرات دمای سطح ماه بسیار زیاد است. هر بخش از سطح ماه به مدت تقریباً دو هفته پیاپی در معرض اشعه خورشید قرار می گیرد و سپس برای مدتی به همین درازا شب را می گذراند. به دلیل عدم وجود جو قابل ملاحظه در ماه، همچنین کم بودن
ضریب بازتاب این کره (حدود ۷ درصد) اختلاف دما میان بخش روشن و تاریک ماه بسیار زیاد است.
دمای بخش روشن ماه گاهی به حدود ۱۳۰ درجه سانتیگراد می رسد و این در حالی است که دما در بخش تاریک آن تا حد ۱۸۰- درجه سانتیگراد کاهش می یابد. یعنی این جرم آسمانی اختلاف دمایی در حدود ۳۱۰ درجه را در سطح خود تحمل می کند.
                                            اهله ماه
می دانیم که ماه هیچ نوری از خود ندارد و تنها با منعکس کردن نور خورشید روشن می شود. در نتیجه در هر لحظه زمانی تنها نصف سطح ماه روشن خواهد بود(نیم سطحی که روبه روی خورشید است) در حالی که نیم سطح دیگر تاریک است. چون ماه دور زمین را در کمتر از یک ماه طی می کند بسته به این که چه مقدار از سطح روشن شده ماه به طرف ما باشد شکلهای مختلفی از آن را مشاهده می کنیم.
در
ماه نو (NEW MOON)ماه تقریباً بین خورشید و زمین قرار می گیرد به طوری که طرف تاریکش به سوی ماست و ما نمی توانیم آن را ببینیم.همچنان که ماه به سفر خودش به دور زمین ادامه می دهد کم کم از جلوی خورشید کنار می رود و ما می توانیم قسمتی از آن را که به وسیله نور خورشید روشن می شود ببینیم(هلال رو به بدر یاWaxing crescent ). در این موقع ماه به صورت یک هلال نازک دیده می شود. در زمانی که ماه یک چهارم سفرش به دور زمین را طی کرده باشد ما می توانیم نصف طرف روشن شده ماه را ببینیم و در آن موقع گفته می شود که تربیع اول (1st  Q r)است. بعد از این و به تدریج قسمت های بیشتری از ماه را می بینیم (تحدب به سوی بدریا Waxing Gibbous)تا این که در حدود دوهفته بعد از ماه نو تمام قسمت های قابل رویت ماه دیده می شود(حالت بدریا Full moon). در این حالت خورشید و ماه در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند و زمین بین آنهاست. وقتی که ماه در این موقعیت است ماه در حدود زمان غروب آفتاب طلوع می کند. همچنان که ماه به سفرش ادامه می دهد به خورشید نزدیک تر می گردد (تحدب به سوی محاق یا Waning Gibbous)و بنابراین ما به تدریج قسمت کمتری از آن را مشاهده خواهیم کرد. تربیع دوم( ۳rd Qr)یا تربیع آخر زمانی اتفاق می افتد که ما بتوانیم نصف طرف روشن ماه را در آسمان صبح ببینیم بعد از چند روز در حالت هلال به سوی محاق (Waning crescent)بسر برده و بالاخره بعد از بیست و نه روزگذشته از ماه نو ماه یک بار دیگر طرف تاریکش را به سوی زمین نشان می دهد.


                                              گره های ماه
زمین سالیانه یک بار به دور خورشید می گردد. البته ناظر زمینی این طور برداشت می کند که خورشید در طول سال روی یک مدار که آن را
دایرﺓ البروج می نامند به دور زمین می گردد. مدار ماه دقیقاً منطبق بر این سطح نیست بلکه به اندازه کمی تقریباً در حدود ۵ درجه(مقداری متغییر بین ۹۸/۴ تا ۲۸/۵ درجه) نسبت به این سطح شیب دارد. ماه در هر دور گردش خود به دور زمین دوبار با دایرﺓ البروج برخورد می کند. هرگاه این برخورد از شمال به جنوب باشد ماه در حالت گره پایین رونده است. برای ناظر زمینی در این حالت ماه روی دایرﺓ البروج قرار دارد. چون از نظر ما خورشید همیشه روی این دایره قرار دارد پس در حالت ماه نو فقط در صورتی خورشید گرفتگی به وجود می آید که ماه به طور همزمان با خورشید در یک گره واقع شود یا به عبارت دیگر دایرﺓالبروج را قطع کند. چون معمولاً این اتفاق نمی افتد هر ماه خورشید گرفتگی رخ نمی دهد. ماه اغلب اوقات یا از بالای خورشید یا از زیر آن می گذرد به شکلی که این سطح را نمی پوشاند. سایه زمین نیز همیشه روی دایرﺓ البروج قرار دارد. بنابراین در صورت قرص کامل ماه(حالت بدر) فقط زمانی ماه گرفتگی ایجاد می شود که ماه همزمان نزدیک یک گره قرار گیرد. این حالت نیز به ندرت پیش می آید به طوری که ماه اغلب اوقات در سایه زمین قرار نمی گیرد. بنابراین آگاهی از وضعیت گره ها برای محاسبه بسیار مهم است. اگر گره ها همیشه در یک وضعیت ثابت می بودند این عمل بسیار آسان بود. متاسفانه این چنین نیست: در اثر تاثیر نیروی گرانش خورشید این گره ها هر ۶۱/۱۸ سال یک بار به دور دایرﺓ البروج ( به سوی چپ )می گردند(به عبارت دیگر در هرسال به اندازه۳/۱۹ درجه در جهت عقربه های ساعت). به نحوی که در هر مقطع زمانی در مکان متفاوتی قرار می گیرند. 
                            پارامترهای شش گانه مدار ماه

 

برای بررسی مدار بیضوی ماه شش پارامتر تعریف میشود:

 

۱-نیم قطر بزرگ وکوچک ببضی مدار(a,b):هربیضی داری دو محور تقارن در جهت قطر کوچک وقطر بزرگ می باشد که ابعاد بیضی را می توان با مقادیر نصف طول هریک از اقطار مشخص نمود.

۲-خروج از مرکزیت مدار(e)

۳-آنومالی حقیقی(f):مبداء حرکت ماه در مدار را نقطه حضیض یا کمترین فاصله در نظر می گیرند.زاویه ای که در هر لحظه بین ماه ونقطه حضیض قرار دارد را آنومالی حقیقی می گویند.این پارامتر در هرروز حدود ۲/۱۳ درجه افزایش می یابد.

 

۴- میل مداری(i)

5-آرگومان حضیض(ω):زاویه بین نقطه گره صعودی ونقطه حضیض مدار را آرگومان حضیض می گویند.

6-بعد(bod) گره صعودی(Ω) :زاویه بین نقطه اعتدال بهاری وگره صعودی مدار ماه را بعد گره صعودی می گویند.

گفتنی است این پارامترها ثابت نیستند  وهمین مسئله مدار ماه را پیچیده نشان می دهد.محدوده تغییرات پارامترهای فوق:

۱- ابعاد بیضی مدار در حال تغییر بوده ودر نتیجه مقدار خروج از مرکزی مدار بین ۰۴۳۵/۰ تا ۰۷۱۴/۰تغییر می کند.یعنی فواصل اوج و حضیض مدار نیز مداوم در حال تغییر می باشند.

۲-زاویه میل مداری بین ۹۸/۴ تا ۲۸/۵ درجه تغییر می کند.

۳-نقاط گره صعودی ونزولی (خط واصل بین آنها یا نودال)در هرسال حدود ۳/۱۹ درجه در جهت عقربه های ساعت حرکت می کند وهر ۶۱/۱۸ سال ی دور کامل دوران می کنند در نتیجه بعد گره صعودی مداوم در حال کاهش می باشد.

۴-خط اوج-حضیض مدار نسبت به خط واصل گره صعودی-گره نزولی  ثابت نیست وحرکت این خط باعث جابجا شدن نقاط حضیض واوج می شوند.بنابراین زاویه آرگومان حضیض نیز تغییر می کند.این خط تقریبا هر ۳/۵ سال یکدور کامل می چرخد(هر سال حدود ۶۸ درجه)

۵-به دلیل بیضی بودن مسیر ماه بدور زمین آنومالی حقیقی بطور ثابت تغییر نمی کند.زیرا سرعت زاویه ای  ماه بین ۴۹/۰ تا ۶۴/۰ درجه در هرساعت به ترتیب از حالت اوج به حضیض تغییر می کند.

                             

                                   میدان مغناطیسی ماه
در سال ۱۹۵۹ کاوشگر لونیک ۲ مشخص نمود که ماه میدان مغناطیسی مانند زمین ندارد. همچنین اطلاعات حاصله از مغناطیس سنج هایی که توسط
ماموریت های آپولو در سطح ماه مستقر شدند نشان دادند که این کره فاقد میدان مغناطیسی است. با این وجود مطالعه سنگ های این کره که سنی بالغ بر میلیاردها سال دارند نشان از یک میدان مغناطیسی ضعیف در گذشته این کره دارد. این مورد شاید به این دلیل باشد که ماه قبلاً دارای یک هسته آهنی مذاب بوده است که به مرور زمان و با سرد شدن این کره احتمالاً هسته مزبور جامد شده و میدان مغناطیسی آن از بین رفته است. ولی مناطقی در سطح ماه وجود دارد که اثراتی از میدانهای مغناطیسی بسیار ضعیفی در آنها یافت می شود. مثلاً فضانوردان آپولوی ۱۶ در آزمایشها و پژوهشهای خود در منطقه ای به نام دهانه پرتو شمال چنین میدانی را تشخیص دادند. یک میدان مغناطیسی محلی ضعیف نیز در نقطه ای از قسمت پشتی ماه نزدیک به یک فرورفتگی عمیق به نام وان دوگراف وجود دارد.
                                          عوارض سطحی ماه
قبل از اینکه فضا کاوها به سطح ماه برسند همه آگاهی ما درباره آن با نگاه از میان تلسکوپها به ماه حاصل می شد. در سال ۱۶۱۰ وقتی که گالیله با
تلسکوپ تازه اختراع شده خود به رصد ماه پرداخت نواحی تاریکی را در سطح آن مشاهده کرد و فکر کرد که این نواحی تاریک دریاست و لذا این مناطق را دریا نامید. البته قبل از گالیله ستاره شناسان دیگری این مناطق را رصد کرده بودند و نام دریا را روی آن مناطق گذاشته بودند. گرچه ستاره شناسان امروزی می دانند که هیچ آبی در سطح ماه وجود ندارد با این حال اسامی سنتی همچنان روی نقشه های ماه باقی مانده اند. در واقع دریاهای ماه سطوحی عظیم و کاملاً خشک از سنگ گدازه ها هستند. این گدازه ها میلیاردها سال پیش در بخشهایی از سطح سفید ماه که مملو از دهانه های آتشفشانی بوده سرازیر شده و روی قسمتهایی از آنها را پوشانده است. سپس این حجم عظیم گدازه ها سرد شده اند و به این ترتیب دریاهای ماه به وجود آمدند.
علاوه بر مناطق تاریک دریاها که در واقع دشتهای گدازه ای قدیمی هستند انواع بسیاری از مشخصه های حفره مانند در سطح ماه وجود دارند. بعضی از این حفره ها ظاهراً از بقیه تازه ترند. حفره های جدید که در کنار حفره های قدیمی قرار گرفته اند اغلب قسمتهایی از آنها را خراب کرده اند. بعضی از این حفره ها در اثر اصابت
سیارکها و شهابسنگهای غول پیکر به وجود آمده اند و برخی دیگر دهانه های آتشفشانی اند. در امتداد حاشیه دریاها، کوهها با شیب تند بالا رفته اند و ارتفاع آنها از ۷۰۰۰ متر نیز فراتر می رود. گسترده ترین رشته کوههای ماه کوهستان آپناین است که بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر طول دارد. مرتفع ترین قله این کوهستان بر فراز دره های اطراف آن در ارتفاع حدود ۶۵۰۰ متر قرار دارد.برای کسب اطلاعات درباره نامگذاری عوارض سطحی ماه به آدرس زیر مراجعه نمایید:

http://planetarynames.wr.usgs.gov/Page/MOON/target

مواد تشکیل دهنده اصلی پوسته ماه

پیروکسین:سیلیکاتی از ترکیب کلسیم منیزیم وآهن که ماده اصلی تشکیل دهنده لاوا می باشد ونیمی از نمونه های ماه که به زمین آورده شده اند  از جنس آن می باشند.به شکل کریستالهای زرد وقهوه ای می باشد که اندازه آن به چند سانتی متر هم می رسد.

پلاژیوکلاز (یا فلدسپار):از جنس سیلیکات سدیم آلومینیم یا کلسیم آلومینیم می باشد وبه شکل کریستالهای سفید کشیده می باشد.

آنور توزیت:نوعی صخره که شامل پلاژیوکلاز- پیروکسین یا به همراه اولیوین با خواص مختلف می باشد.

بازالت :نوعی صخره که شامل پلاژیوکلاز- پیروکسین و ایلمنایت با خواص مختلف می باشد.

اولیوین:سیلیکاتی از ترکیب منیزیم آهن که به شکل کریستالهای با اندازه در حد میلیمتری ورنگ صورتی تاسبز می باشد و وجود آن در آنورتوزیت رایج است.

ایلمنایت:ماده ای که در بازالت به چشم می خورد واکسیدی از جنس آهن تیتانیوم می باشد.

                                              پیدایش ماه
پیش از انجام ماموریت های فضایی آپولو تنها سه نظریه مختلف در مورد منشا ماه وجود داشت. اولین نظریه، نظریه جدایش بود که بر اساس آن اعتقاد بر این بود که کره ماه از یک زمین اولیه که به سرعت در حال چرخش بوده جدا شده است(هسته وسط زمین دقیقا٬در مرکز نبوده وبر اثر چرخش سریع و بر اثر لق زدن گوشته ای از زمین کنده شده وماه را بوجود آورده است). نظریه دوم، نظریه تسخیر بود که بر اساس آن ماه در مکان دیگری از منظومه شمسی شکل گرفته و آنگاه تحت اثر نیروی گرانش زمین به تسخیر این کره در آمده و حول آن به گردش درآمده است. نظریه سوم، نظریه شکل گیری همزمان زمین و ماه بود که بر اساس این نظریه زمین و ماه از ابتدا به صورت جداگانه در
منظومه شمسی شکل گرفته اند.
امروزه اکثر دانشمندان بر این باورند که هیچ کدام از نظریات برشمرده صحیح نمی باشند. در عوض طبق شواهد به دست آمده توسط ماموریت های آپولو دانشمندان بر نظریه جدیدی تکیه کرده اند که این نظریه با عنوان نظریه جدایش برخوردی معروف شده است. بر اساس این نظریه، زمین اولیه با یک جرم آسمانی به بزرگی تقریبی
مریخ برخورد نموده و این برخورد باعث جدا شدن قطعاتی از کره زمین شده است که از تجمع این قطعات جدا شده کره ماه به وجود آمده است. نتایجی که از بررسی سنگ های ماه به دست آمده (مشابهت با مواد تشکیل دهنده پوسته زمین )همچنین شواهدی که از تشکیل سیارات منظومه شمسی بر اساس این نظریه در دست می باشد با این نظریه همخوانی خوبی دارد.
                                              سفر به ماه
همانطور که قبلاً گفته شد انسان از روزگاران بسیار دور همواره در این رویا بوده که روزی بتواند به نزدیکترین همسایه خود یعنی کره ماه سفر کند. در سال ۱۸۶۵ یک نویسنده فرانسوی به نام ژول ورن داستانی با عنوان از زمین تا ماه منتشر نمود که درباره سفر یک سفینه فضایی از یک مرکز فضایی در فلوریدا به کره ماه بود. حدود صد سال بعد از او فلوریدا نقطه شروع اولین سفرهایی بود که به وسیله انسان و برای دسترسی به دنیاهای دیگر طراحی شد. بالاخره بین سال های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۲، ۱۲ فضانورد بر روی ماه پیاده روی کردند و پس از قرن ها تخیل سفر به ماه به حقیقت پیوست.
برنامه های مطالعه دقیق ماه از سال ۱۹۵۹ شروع شد. یعنی زمانی که شوروی سابق، ۳ مدارگرد کوچک را به سوی ماه پرتاب نمود. کوشش آمریکایی ها در راه رسیدن به ماه به اوایل دهه ۱۹۶۰ و شروع برنامه های فضایی رنجر بر می گردد. این سفینه ها که به ۶ دوربین تلویزیونی مجهز شده بودند به سوی ماه فرستاده شدند و قبل از برخورد با سطح این کره تصاویر جالبی از سطح ماه را به زمین مخابره کردند. در ادامه این مطالعات، نقشه برداری کاملی با دقت زیاد از سطح ماه توسط برنامه های فضایی لونا صورت گرفت. در طی این ماموریت ها ۵ سفینه در بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۷ به فضا پرتاب شدند. این پنج سفینه که به دور ماه گردش می کردند بیش از ۱۹۵۰ تصویر با دقت زیاد از سطح ماه به زمین مخابره نمودند که این تصاویر جمعاً ۵/۹۹ درصد از سطح ماه را پوشش می دادند. در بعضی از این تصاویر ساختارهایی با ابعاد ۱ متر نیز قابل تشخیص می باشند. تصاویر یاد شده به دلیل دقت بسیار زیاد آنها کمک فراوانی به دانشمندان ناسا نمودند تا بتوانند محل های مناسبی را برای فرود فضانوردان بر ماه انتخاب نمایند.
اولین بار در سال ۱۹۵۹ سفینه فضایی لونا ۳ شوروی توانست از بخش غیر مرئی ماه یعنی جانب دور از زمین این کره عکسبرداری نموده و تصاویری از آن بخش از ماه را به زمین مخابره نماید. بر اساس این اطلاعات مشخص گردید که بر خلاف جانب رو به زمین، جانب دور از زمین کره ماه دارای دریاهای خیلی کمتری است.
در آن زمان چنین تصور می شد که طی میلیاردها سال بمباران سطح ماه توسط شهابسنگ ها بایستی سطح این کره از غبار ریز پوشیده شده باشد. حتی پس از ماموریت فضایی
رنجر هم معلوم نبود که آیا سطح ماه مکانی مناسب برای فرود آ رام سفینه ها می باشد یا خیر؟
شاید سفینه ای که قصد فرود بر روی آن را داشته باشد به آسانی در این غبار فرو رود. بنابراین قبل از فرود انسان بر روی ماه لازم بود کوشش شود یک فرود آرام بدون سرنشین بر روی این کره انجام گیرد تا چگونگی فرود مشخص گردد. این موضوع هدف اصلی برنامه های مطالعاتی سورویر(surveyor) بود. بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۸ پنج فضاپیمای سورویر به طور موفقیت آمیزی بر روی ماه به آرامی فرود آمدند. این ماموریت ها نشان داد که سطح ماه برای فرود آرام مناسب می باشد. همزمان با این ماموریت ها در سال های ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ شوروی سابق نیز مجموعه ای از سفینه های بدون سرنشین به نام لونا(Luna) را در مدار ماه قرار دادند که این سفینه ها به دور ماه گردش کرده و به آرامی بر سطح ماه فرود آمدند.
بعد از اتمام موفقیت آمیز ماموریت های سورویر و لونا دیگر هیچ مانعی برای سفر انسان به ماه وجود نداشت. در بین سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۲ سفینه های سرنشین دار آپولو(Apollo) از سوی سازمان فضایی آمریکا(
ناسا) به سوی ماه پرتاب شدند. شروع ماموریت های آپولو با شکست همراه بود. سفینه آپولو ۱ در لحظه پرتاب آتش گرفت و سه فضانورد آن در آتش سوختند. این حادثه ناگوار باعث شد تا ماموریت سفینه های آپولو به تعویق افتد. بالاخره سفینه سرنشین دار بعدی یعنی آپولو ۷ بود که با سه فضانورد به فضا پرتاب شد. فضانوردان این سفینه و سه ماموریت بعدی یعنی آپولوهای۹،۸و۱۰ با موفقیت مراحل مختلف سفر انسان به ماه را تمرین کردند و نهایتاً سفینه آپولو ۱۱ انسان را به ماه رساند.
سرنشینان آپولو۱۱ عبارت بودند از
نیل آرمسترانگ،  ادوین آلدرین و مایکل کالینز. ماه نشین این سفینه در روز ۲۰ ژولای ۱۹۶۹ به آرامی در ناحیه دریای آرامش فرود آمد و نیل آرمسترانگ نخستین جای پای بشر را بر روی خاک ماه حک کرد. او به هنگام قدم گذاشتن بر خاک ماه چنین گفت: این قدم کوچکی است برای یک مرد و گامی است بزرگ برای بشریت.
از بین ماموریت های فضایی آپولو، سفینه های آپولو۱۱ و ۱۲ در دریاهای ماه فرود آمدند. آپولو۱۳ بر اثر نقص فنی ناموفق بود و نتوانست بر سطح ماه فرود آید. ۴ ماموریت دیگر یعنی آپولوهای ۱۶،۱۵،۱۴و۱۷ به آسانی در نواحی مرتفع ماه فرود آمدند. فرود در نواحی مختلف ماه این امکان را به فضانوردان داد تا بتوانند از بخش های مختلف این کره نمونه برداری نمایند و این نمونه ها را جهت مطالعات بیشتر به زمین منتقل نمایند.
ماموریت های آپولو باعث توسعه شگرفی در دانش انسان از ماه گردید. علاوه بر انجام عمل نمونه برداری از سنگ های ماه، استقرار دستگاه های لرزه سنج، مغناطیس سنج و سایر مطالعات انجام شده توسط این ماموریت ها باعث شد که اطلاعات ما از این کره آسمانی به طور وسیعی افزایش یابد.


 حتی اگر با یک دوربین دو چشمی به ماه بنگرید، سطح ناهموار آن را به وضوح مشاهده خواهید ‏کرد. سطح ماه توسط هزاران حفره و دهانه برخوردی ناشی از برخوردسنگهای سرگردان آسمانی، آبله‌گون ‏شده است.

اما چرا در زمین چنین شواهد خشنی از برخورد را شاهد نیستیم؟ آیا زمین که قاعدتاً ‏هدفی بزرگتر است از برخوردهای سهمگین جان به در برده؟

پاسخ منفی است و ما امروزه به کمک ‏تصاویر ماهواره‌ای ده‌ها دهانه برخوردی کوچک و بزرگ در سراسر زمین بافته‌ایم که همگی در اثر ‏فعالیتهای گوناگون آب و هوایی فرسوده شده‌اند.‏

بررسی‌ها نشان می‌دهد که از زمان پیدایش زمین تا کنون، این سیاره شاهد برخوردهایی سهمگین‌تر ‏و بمبارانهایی شدیدتر از تنها قمر خود، ماه بوده است. اما از آنجایی‌که زمین سیاره‌ای فعال و زنده ‏است، آتشفشانها، زلزله‌ها و باد و باران زخمهای چهره زمین را در طول تاریخ پاک کرده‌اند. ‏فرسایش شدید، دهانه‌های برخوردی که از زمانهای باستانی تا کنون بر سطح زمین پدید آمده‌اند ‏را از چهره زمین زدوده و در نگاه اول شواهدی از برخورد به چشم نمی‌آید.‏

اما در ماه شرایط به گونه دیگری است. ماه فاقد اتمسفر است و بنابراین قادر به سوزاندن هیچ سنگ ‏سرگردانی قبل از برخورد به خود نیست. از طرفی ماه، جرم سماوی مرده‌ای است. به جز ماه‌لرزه‌های گاه ‏و بیگاه هیچ فعالیتی که دال بر زنده بودن اینقمر باشد به چشم نمی خورد. عدم وجود اتمسفر ‏نیز باعث می شود موضوع فرسایش سطحی منتفی شده و در نهایت عاملی برای زدودن زخم ‏برخورد از چهره ماه وجود نداشته باشد.‏

‏"پاول اسپودیز" سیاره‌شناس ارشد دانشگاه جانز هاپکینز که در آزمایشگاه فیزیک کاربردی به ‏تحقیق مشغول است این موضوع را یکی از دلایل مهم بازگشت بشر به ماه و آغاز دوباره ‏سفرهای سرنشین‌دار به تنها قمر زمین می‌داند. از نظر او ماه گنجینه دست نخورده‌ای برای ‏مطالعه تاریخ زمین است.‏
پاول اسپودیز معتقد است که ماه صفحه شاهد زمین می‌باشد. زمانی که محققان در صدد اندازه‌‏گیری نوع، مقدار و الگوی ویرانی ناشی از یک برخورد یا انفجار بر می‌آیند مواد و شرایط گوناگونی ‏را در معرض برخورد مورد نظر قرار می‌دهند تا اثرات ناشی از برخورد جسم و امواج ناشی از آن را ‏مطالعه کنند. به نمونه آزمایشی "صفحه شاهد" می‌گویند.‏

ماه و زمین در موقعیت یکسانی از منظومه شمسی قرار دارند و می‌توان گفت که بدشانسیهای ‏یکسانی از نظر برخورد با سنگهای سرگردان داشته‌اند. زمین سیاره‌ای بسیار فعال است و آثار ‏زخمهای بزرگ و کوچک کهن را از چهره خود پاک کرده است. از طرفی بیشتر سطح زمین را ‏دریاها پوشانده‌اند که در اثر برخوردهای معمولی آثاری از خود بر جای می‌گذارند. در مقابل ماه ‏فاقد اتمسفر است و از نظر زمین‌شناسی سیاره‌ای مرده به حساب می‌آید. با این حساب می‌توان ‏مدعی شد که با مطالعه دهانه‌های برخوردی ماه قادر به بازنویسی داستان زمین خواهیم بود.‏

 نکته قابل تعمق دیگری نیز وجود دارد!!  
در اواخر دهه هفتاد میلادی، فضانوردان سه ماموریت پایانی
‏آپولو (15، 16 و 17) نمونه‌هایی از عمق دو متری سطح ماه که از سه مکان مختلف مأموریتهای ‏آپولو 15 تا 17 تهیه شده بود را با خود به زمین آوردند. عمیقترین نمونه‌ای که به زمین آورده شده ‏بود حدود 2 بیلیون سال قدمت داشت و بررسیها نشان داد که مواد مذکور و ساختمان آنها از آن ‏زمان تا کنون تغییری نکرده‌اند.
کشف بزرگ دیگری که در این تحقیق به دست آمد مربوط به ‏ذرات تشکیل دهنده بادهای خورشیدی بود که توسط گرد و غبار و مواد سطحی ماه به دام می‌‏افتند. بررسی مواد استخراج شده از عمق ماه نشان داد که ساختار بادهای خورشیدی در 2 میلیارد ‏سال قبل نسبت به امروز متفاوت بوده است. علم ستاره‌شناسی هیچ توضیحی برای این مورد ندارد ‏اما درک درست این یافته مطمئناً به دانشمندان کمک خواهد کرد تا تاریخ شکل‌گیری زمین و ‏داستان زندگی ستارگان را دوباره‌نویسی کنند.‏

پرسش بزرگ دیگری که بازگشت به ماه در یافتن پاسخ آن موثر خواهد بود این سوال است که چه ‏عاملی باعث انقراض‌های متعدد، ناگهانی و گسترده گونه‌های زیادی از حیات بر روی زمین بوده است؟
این برخوردهای سهمگین خود ‏به گونه‌ای باعث پیدایش دوره‌های  زمین‌شناسی بر سیاره ما شده است.‏به عنوان معروفترین رویداد از این دست می‌توان به فاجعه‌ای که در 65 میلیون سال پیش باعث ‏انقراض نسل دایناسورها شده، اشاره نمود. رویدادی که 
دوره مسوزوئیک را پایان ‏داد و عصر جدیدی با نام دوره سنوزوئیک به وجود آورد. حدس زده می‌شود که این رویداد عظیم در ‏نتیجه برخورد شهابسنگی به قطر بالغ بر ده کیلومتر به زمین روی داده باشد. گرد و غبار و گاز ‏حاصل از این برخورد چنان زمین را در خود فرو بردو تاریکی را بر سطح زمین گستراند که گیاهان دیگر قادر به ادامه حیات نبودند و ‏به تدریج و با کمبود غذا جانداران نیز از پای در آمدند.‏

تحقیقات انجام شده بر روی لایه‌های مختلف زمین و فسیلهای جانوری و گیاهی نشان می‌دهد که ‏چنین روبدادهایی هر 26 میلیون سال یکبار زمین را با بحرانی حیاتی روبرو می‌کنند.‏
تئوریهای مختلفی برای این اتفاقات دوره‌ای وجود دارد. بعضیها همدمی تاریک و دوردست برای ‏
خورشید متصورند که هر از چندگاهی در چرخش منظم اجرام ابر اورت اختلال به وجود می‌آورد. ‏چنین اختلالی باعث سرازیر شدن این اجرام به داخل منظومه شمسی و در نتیجه برخورد آنها با ‏اعضای این منظومه خواهند شد.‏

تئوری دیگری می‌گوید که منظومه شمسی در مسیری نوسانی دائماً صفحه کهکشان راه‌شیری را ‏قطع می‌کند و بالا و پایین می‌رود. این حرکت دوره‌ای باعث می‌شود در زمان قطع صفحه ‏کهکشان راه شیری، مجموعه پر جمعیتی از اجرام سرگردان، منظومه ما را هدف برخورد قرار دهند.‏

ما برای درک درستی از آنچه بر سر ما خواهد آمد باید تاریخچه این برخوردها را عمیق و دقیق ‏مطالعه و بررسی نماییم. ماه به عنوان جرم فضایی فاقد فعالیتهای زمین‌شناسی و اتمسفر، بسان فسیلی ‏دست نخورده اطلاعات زیادی از برخوردها را در سینه خود حفظ کرده است. مطمئناً مطالعه سطح ‏و عمق ماه دانش بشریت را در رابطه با آنچه سنگهای سرگردان بر سرش آورده‌اند فزونی خواهد ‏بخشید و به انسان قدرت پیشگویی آینده را در این زمینه اعطا خواهد کرد.‏
ماه تنها صفحه شاهد زمین است که دست بر قضا در دسترس بشر نیز قرار دارد. بنابراین برای سفر ‏به این همسایه زیبا نباید شکی به دل راه داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:22  توسط فرشاد روشن زاده  | 

خورشید

  • خورشید
    Sun

    ستاره ای از رشته اصلی با رده طیفی G2 .جسم مرکزی منظومه شمسی که تمام سیارات دنباله دارها و سیارکها در مدارهایی دور آن می چرخند.

    ۹۸درصد جرم منظومه شمسی درون خورشید قرار دارد  و نور وگرمای این ستاره برای تداوم زندگی بسیار ضروری است.منبع انرژی این ستاره فرآیند همجوشی هسته ای است که در آن اتم هیدروژن به هلیم تبدیل می شود.این واکنش در درون هسته انجام  می گردد که خود یک چهارم شعاع خورشید را در بر می گیرد.ذرات نوترینو ناشی از واکنشهای هسته ای درون خورشید در زمین قابل کشف هستند.ساختمان ودینامیک خورشید در علمی به نام خور لرزه نگاری(Helioseismology) مورد بررسی قرار می گیرد.یک منطقه تابشی(radiative)  وبعد از آن یک منطقه همرفتی (convective)هسته را در برگرفته که اندازه آن7/28 درصد از شعاع خورشید می باشد.قرص قابل مشاهده خورشید نورسپهر (photosphere) نام دارد مناطق فعال خورشید در این قرص را می توان به مناطقی مانند  لکه های خورشیدی و مشعل( faculae )تقسیم نمود.این عوارض با میدانی مغناطیسی با قدرت 2000 تا 4000 گاوس همراه هستند.دراین منطقه میتوان شاهد جودانه (granulation) ودر اندازه های بزرگتر ابر جودانه (super granulation) بود که هردو ناشی از فعالیت همرفتی خورشیدی هستند.نورسپهر یافوتوسفر دارای چرخشی تفاضلی ( differential) بوده ودمای آن 5780 درجه کلوین است.

    جو درونی خورشید لایه ای به نام فام سپهر یا کروموسفر است که درست بالای نورسپهر قرار گرفته است.بکمک وسایلی مانند خور طیف نگاشت(spectroheliograms) یا طیف سنج میتوان ناظر عوارضی مانند زبانه ( prominences) سیخک (spicules)کمانک (fibrils) پلاژ(plages) ومشعل( flocculi) در فام سپهر بود.

    لایه بالاتر جوی خورشید تاج یا کرونا است که دمای آن به چند میلیون درجه می رسد.در این منطقه نیز عوارضی مانند حفره های تاجی یا چرخه تاجی وجود دارند.

    تمام فعالیت های خورشید شامل انتقال جرمی تاج یا فورانهای تاج خورشیدی  (coronal mass ejection) شراره  (flares) مناطق فعال ولکه های ناشی از آنها طی یک چرخه 11 ساله کم وزیاد می شوند.مقدار تابش ورودی به زمین با نام ثابت خورشیدی نیز دارای ارتباطی با این چرخه می باشد تغییرات بلند دوره ثابت خورشیدی حتی به تغییرات اقلیمی نیز منجر می شود و دوره کمینه ماوندر(maunder minimum) یکی از نمونه ها می باشد.

    تابش اشعه ایکس قوی ناشی از شراره های خورشید ٬لایه یونکره (ionosphere) زمین را تحت تاثیر قرار داده وذرات پرانرژی آزاد شده نیز می توانند خطری برای فضانوردان و ماهواره ها به حساب بیایند.انتقال جرمی تاج (فورانهای تاج خورشیدی یا CME)فضای بین زمین وخورشید را تحت تاثیر قرار داده وموجب طوفانهای مغناطیسی ودر نتیجه شفق های قطبی می شود.

    ارتعاشات خورشیدی

    ارتعاشات خورشید مانند زنگیست که دائم در حال نواخته شدن است. خورشید در آن واحد بیشتر از ۱۰ میلیون درجه صوت مختلف ایجاد می کند. ارتعاشات گازهای خورشیدی از نظر مکانیکی شبیه به ارتعاشات هوا، که آنها را با نام امواج صوتی می شناسیم، می باشند. از این رو ستاره شناسان امواج خورشیدی را به رغم اینکه نمی شنویم، مانند امواج صوتی می دانند. سریعترین ارتعاش خورشیدی حدود ۲ دقیقه به طول می انجامد. مدت زمان یک ارتعاش مقدار زمان لازم برای کامل شدن یک حلقه یا سیکل از ارتعاش است. آرام ترین ارتعاشی که گوش انسان قادر به تشخیص آن می باشد مدت زمانی معادل ۲۰/۱ ثانیه دارد.

    بیشتر امواج صوتی خورشید از “سلولهای حرارتی” موجود در توده های متراکم گاز در اعماق خورشید سرچشمه می گیرند. (*هوا دارای خاصیت ارتجاعی می‌باشد هنگامی که یک لایه از مولکولهای هوا به جلو رانده می‌شود، این لایه به نوبه خود لایه دیگری را به جلو می‌راند و خود به حال اول بر می‌گردد. لایه جدیدی نیز لایه دیگری را به جلو می‌راند و به همین ترتیب این عمل بارها و بارها تکرار می‌گردد تا انرژی به پایان برسد. این جابجایی مولکولها اگر بیش از ۱۶ مرتبه در ثانیه تکرار ‌گردد صدا بوجود می‌آید. هر رفت و برگشت لایه هوا یک سیکل نام دارد و تعداد سیکل در ثانیه تواتر یا بسامد یا فرکانس نامیده می‌شود).این سلولها انرژی را تا سطح خورشید بالا می آورند. بالا آمدن این سلولها مانند بالا آمدن بخار از آب در حال جوشیدن است. واژه سلولهای حرارتی به همین دلیل به آنها اطلاق می گردد. هنگامیکه سلولها بالا می آیند، سرد می شوند. آنگاه به درون خورشید جائیکه بالا آمدن از آنجا آغاز می شود باز می گردند. در هنگام سقوط و پائین رفتن سلولهای حرارتی ارتعاش شدیدی به وجود می آید. این ارتعاش باعث می شود که امواج صوتی از درون سلولها خارج شوند.

    از آنجائیکه اتمسفر خورشید غلظت کمی دارد، امواج صوتی نمی توانند در آن به حرکت و جریان درآیند. در نتیجه، وقتی که یک موج به سطح می رسد مجددا به درون خورشید بر میگردد. بنابراین قسمت کوچکی از سطح خورشید حرکت تند و سریعی به بالا و پائین پیدا می کند. وقتی یک موج به درون خورشید سفر می کند، به سمت بالا و سطح آن خم می شود. مقدار انحنای موج بستگی به چگالی گازی که موج درون آن حرکت میکند و مواردی دیگر دارد. در نهایت، موج به سطح می رسد و دوباره به درون بر می گردد. این رفت و آمدها تا آنجا که موج انرژی خود را در گازهای پیرامون از دست بدهد، ادامه خواهد داشت.
    امواجی که به عمیق ترین فاصله از سطح خورشید فرو می روند طولانی ترین مدت را دارند. برخی از این امواج تا هسته خورشید فرو می روند و مدتی معادل چندین ساعت دارند.

                                               آینده خورشید

    طی چند میلیارد سال آینده درخشندگی خورشید بسیار زیاد خواهد شد ودمای زمین به 100 درجه رسیده وآب اقیانوسها تبخیر خواهند شد.بعد از مدتی با اتمام سوخت هیدروژنی اش به یک غول سرخ تبدیل خواهد شد.این زمان خورشید دارای مرحله از ناپایداری شده  واندازه خورشید 50 برابر خواهد شد.دمای سطحی کاهش یافته اما درخشندگی کلی تا حدود 300 برابر مقدار کنونی افزایش خواهد یافت.دما در هسته خورشید به 100 میلیون درجه رسیده و هلیوم بدنبال واکنشهای هسته ای جدید به کربن و اکسیژن تبدیل خواهد شد.جرم خورشید آنقدر زیاد نیست که بتواند از طریق واکنشهای هسته ای کربن سوزی واکسیژن سوزی انرژی تولید کند.بعد از مدتی بادهای خورشیدی شدید از آن وزیدن گرفته ولایه های بیرونی به شکل سحابی سیاره ای به بیرون پرتاب می شوند.بعد از مدتی آنچه که باقی می ماند هسته ای تشکیل شده از مواد دژنره(تبهگن) بوده وخورشید به یک کوتوله سفید تبدیل خواهد شدو بعد از مدتهای طولانی با به ته کشیدن انرژی ،به یک کوتوله سیاه مرده وکم فروغ تبدیل خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:19  توسط فرشاد روشن زاده  | 

ستارگان

  1. ستاره
    اختر، نجم Star

    ستاره ها اجرامی هستند که بر اثر واکنش همجوشی هسته ای از خود نور و انرژی تولید می کنند، به نظر می رسددر مکانی تاریک ،چشم غیر مسلح بتواند میلیونها ستاره را ببیند در حالیکه تعداد آنها برای هر بیننده حداکثر می تواند به ۳۰۰۰ ستاره (حداکثر قدر ۵/۶)برسد.در میان میلیاردها ستاره (تمام ستاره های آسمان که با چشم غیر مسلح قابل مشاهده هستندمتعلق به کهکشان راه شیری هستند)تنها حدود ۶۰۰۰ ستاره در کل آسمان با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است.ستاره ها در جزایر کیهانی که همان کهکشانها هستند زندگی می کنند.

    بر اساس جرم و درخشندگی ستاره ها ممکن است در رده غولها ، ابرغولها   ،کوتوله های سرخ یا سفید ویا در رده ستاره های متوسط (ستاره های رشته اصلی)قرار گیرند.

    وقتی زندگی ستاره ای با جرم متوسط به پایان می رسد،هسته مرکزی این ستاره تبدیل به کوتوله سفید شده که فقط به علت فشردگی و گرمای بالا نور تولید میکند و واکنش همجوشی در آن صورت نمی گیرد.اگر جرم ستاره در هنگام مرگ بیشتر از چند برابر جرم خورشید باشد  به ستاره نوترونی  واگر خیلی بیشتر باشد به یک سیاهچاله تبدیل میشود.

    اجرامی که از ابتدا به اندازه کافی جرم نداشته اند که تبدیل به ستاره شوند(کمتر از ۰۸/۰ برابر جرم خورشید) کوتوله های قهوه ای نام میگیرند.نزدیک ترین ستاره به ما خورشید؛نزدیکترین ستاره بعدی ستاره پروکسیما قنطورسی و نورانی ترین ستاره آسمان شعرای یمانی است.مشخصات ستارگان در جداولی به نام فهرستهای ستاره شناسی چاپ می شود.

    این مشخصات شامل قدر  قدر مطلق درخشندگی رده طیفی جرم میل و بعد - حرکت نسبی ، اختلاف منظر -نمار رنگ و ویژگیهای دیگری می باشد .تعدادی از این پارامترها را در فهرستهای ستاره ای مانند فهرست تیکو و یا فهرست ابرخس مشاهده نمود.
    تقسیم بندی اصلی ستارگان بر اساس
    نمودار  هرتسپرونگ-راسل صورت می گیرد.به کمک این نمودار می توانید با نحوه تکامل ستاره ها نیز آشنا شوید.تعداد ستاره های عالم در حدود ۳۰ میلیارد میلیارد تخمین زده شده است.

    ستارگان آنقدر دور هستند که طول عمر انسان برای مشاهده حرکات آنها نسبت به یکدیگر با چشم کافی نیست.چنین به نظر می آید که آنها در گنبد آسمان(کره سماوی)محکم میخ شده اند یا ثابتند وبه این خاطر بر خلاف سیاره ها که متحرکند ثوابت نامیده می شوند.وضعیت آنها در آسمان نسبت به یکدیگر همواره شکلها وانگاره های ثابتی را می سازند که به آنها صورتهای فلکی گفته می شود.

    این صورتهای فلکی در زمان ایرانیان  مصریان باستان بابلی ها ویونانیان ودیگر اقوام نیز همانگونه به نظر می آمدند که امروزه دیده می شوند.پیشینیان ما هزاران سال پیش آنها رابا دقت نظاره می کردند ونام خدایان قهرمانان وجانوران را به آنها می دادند.بسیاری از صورتهای فلکی از قبیل عقرب یا اسد خود گویای آن هستند که چراچنین نام گرفته اند ولی در برخی دیگر به زحمت می توان رابطه ای میان شکل ونام آنها یافت.امروزه ۸۸ صورت فلکی را می شناسیم.شماری از آنها حتی ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در کنار رودهای دجله وفرات شناخته شده بودند تعدادی هم در دوران یونان باستان به آنها اضافه شدند.قدیمی ترین وتاحدودی کامل ترین شرح وتوصیف گنبد ستارگان که در اختیار ماست به حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد بر می گردد در آن زمان ۴۳ صورت شناخته شده بودند.

    نام اغلب ستارگان ریشه عربی(زبان علمی رایج میان ایرانیان واعراب) دارد لیکن ستارگانی با نامهای یونانی ولاتین(یونانی قدیم ) نیز وجود دارند .برای نمونه به صورت فلکی جبار توجه نمایید.ستاره شانه چپ آن یدالجوزا یا ابط الجوزا عربی بوده (به معنای شانه جبار)-

    ستاره شانه راست بلاتریکس نام دارد که از زبان لاتین آمده وبه معنای جنگجوی زن است البته دارای اسم عربی هم می باشد (ناجذ) .نورانی ترین ستاره آسمان هم در صورت فلکی سگ بزرگ قرار دارد ونام آن شعرای یمانی یا ستاره سیریوس می باشد که دارای ریشه یونانی است به معنای تابان.

    فقط ستارگان پرنور آسمان نام مخصوص به خود دارند.علاوه بر روش خاص نامگذاری روش جامعتر دیگری هم برای نامگذاری وجود دارد. در این روش که روش نامگذاری بایری هم شناخته میشود از حروف الفبای یونانی استفاده می کنندبه این ترتیب که نورانی ترین ستاره یک صورت فلکی را با نخستین حرف یعنی آلفا ،دومین ستاه پرنور را با حرف دوم یعنی بتا ،سومین ستاره با نام گاما چهارمین با نام دلتا ،پنجمین با نام اپسیلون ،ششمین با نام زتا الی آخر  نامگذاری می کنند.

    برای مثال ستاره شعرای یمانی در صورت فلکی سگ بزرگ دارای نام آلفای سگ بزرگ هم می باشد. دومین ستاره این صورت فلکی هم بانام مورزیم (Murzim ) وبتای سگ بزرگ شناخته می شود....الی بقیه ستاره های اینصورت فلکی.

    در معدودی از صورتهای فلکی به دلایل تاریخی نورانی ترین ستاره با پیشوند آلفا مشخص نمی شود برای مثال نورانی ترین ستاره جبار یعنی ستاره رجل جبار (به معنای پای شکارچی )با حرف بتا شناخته می شود.

     بدیهی است که هر صورت فلکی تعداد ستاره های خیلی بیشتری از تعداد حروف الفبا دارد این گونه ستاره های کم سو با اعدای مانند ۳۷ یا هر عدد دیگر مشخص می شوند.برای مثال ستاره ۴۶ دب اکبری 

     

                                       آسمان ستارگان در طول سال

     

    ستارگان زمستانی

    اگر در آغاز ماه ژانویه ( یازدهم دی ماه ) حدود ساعت 22 در جهت جنوب شرقی به آسمان بنگریم ، در آنجا تمام شکوه و عظمت صورتهای فلکی زمستانی را خواهیم دید .

    صورتهای فلکی جبار و دو صورت فلکی از مجموعه صورتهای منطقة البروج یعنی ثور و جوزا جزو آنها هستند . ستاره ی " عیوق " ( capella ) در صورت ممسک الاعنه ( یا ارابه ران ) ، " الدبران " در " ثور " ، " رجل الجبار " ( rigel ) در جبار " شعرای یمانی " در کلب اکبر ، " شعرای شامی " ( procyon ) در کلب اصغر و ستارگان دو قلوی " کاستور " و " پولوکس " شش گوشه ای موسوم به شش گوشه زمستانی را تشکیل می دهند . در غرب آسمان ، صورتهای فلکی پاییزی امراة المسلسله و فرس اعظم را در حال غروب می بینید ، در شرق صورتهای فلکی اسد به عنوان پیشاهنگ صورتهای فلکی بهاری خود نمایی می کند . در شمال شرق آسمان دب اکبر با هفت ستاره درخشان خود به آسانی قابل شناسایی است .

     

    نورانی ترین تمام ثوابت ، یعنی ستاره شعرای یمانی در صورت فلکی کلب اکبر ، برای مصریان اهمیت ویژه ای داشت . هر گاه این ستاره ، پس از یک دوره طولانی غیبت و نامرئی بودن ، دوباره در آسمان بامدادان ظاهر می شد ، طغیان بارور کننده رود نیل که برای این قوم متمدن باستان ارزش حیاتی داشت ، اتفاق می افتاد . ما امروزه می دانیم که ستاره نورانی شعرای یمانی تقریبا بیست بار نورانی تر از خورشید  منظومه شمسی می درخشد . ستاره یدالجوزا ،  غول قرمز ، و ستاره رجل الجوزا ، حتی بین ده تا شصت هزار برابر خورشید نور دارند .

     

    ستارگان بهاری

    اگر در آغاز آوریل ( 12 فروردین ماه ) در جهت شمال به طور عمودی به بالا نگاه کنیم ، در بلندترین نقطه آسمان مشهورترین صورت فلکی ، یعنی دب اکبر را می بینیم . در زیر دب اکبر ، صورت فلکی اسد در بلندای افق جنوبی قرار دارد . صورت فلکی اسد در بلندای افق قرار دارد . صورت فلکی مارآبی در جنوب و جنوب شرقی به طور کامل قابل رویت است . صورت فلکی سنبله در جنوب شرقی به صورت فلکی اسد متصل می شود و در کنار این دو صورت فلکی منطقة البروج ، به راحتی می توان صورتهای فلکی غراب و باطیه را پیدا کرد . در پی دب اکبر در شرق عوا ( زورق ) یا نگهبان خرس می آید . همچنین اکلیل شمالی دایره شکل و صورت فلکی جاثی ( هرکول ) نیز در شرق طلوع کرده اند .

    در غرب صورتهای فلکی شکوهمند زمستانی ، که اکنون بزودی خورشید از میان آنها می گذرد و آنها را در نور خود غیر قابل دیدن می کند ، در حال خداحافظی اند . ولی حداقل صورتهای فلکی ارابه ران  و جوزا ( دو پیکر ) باز هم به خوبی قابل مشاهده اند .

    در شمال ، حرف دبلیوی ( W ) آسمان یعنی صورت فلکی ذات الکرسی قابل شناسایی است . ستاره قطبی در صورت فلکی دب اصغر که از نظر ما در وضعیت خود ثابت است و به زحمت حرکت دارد ، در چنبره تنین ( اژدها ) قرار گرفته است و تنین خود نیز مانند صورت فلکی دب اکبر جزو صورتهای فلکی حول قطبی به شمار می آید ، به عبارت دیگر در تمام طول سال در آسمان ستارگان شمالی قابل رویت است .

     

     

    ستارگان تابستانی

     

    در اواخر ژوئن ، اوایل ژوئیه ( حدود پنجم تا پانزدهم تیر ماه ) باید تا ساعت 10 یا 11 شب به وقت تابستانی  انتظار کشید ، تا بتوان مهمترین صورتهای فلکی را پیدا کرد . در ژرفای جنوب آسمان در این زمان می توان به سادگی قسمت بالایی صورت فلکی عقرب را با ستاره نورانی قلب العقرب ( آنتارس ) تشخیص داد .

    بر فراز آن صورتهای فلکی حیه ، مارگیر ، و جاثی قرار دارند . در غرب صورت فلکی اسد در حال غروب است و صورت فلکی سنبله در پی آن است . در ارتفاع بالا و بر فراز افق غربی دب اکبر قابل شناسایی است ، در ارتفاع بالا و بر فراز افق غربی دب اکبر قابل شناسایی است ، در جنوب غربی صورتهای فلکی عوا و اکلیل شمالی قرار دارند . در شرق صورتهای فلکی شلیاق و دجاجه ، عقاب و دلفین را که از جمله صورتهای فلکی شاخص تابستانی اند ، می یابید . در شمال ، صورت فلکی ذات الکرسی ( کاسیوپیا ) به ژرفترین وضعیت خود رسیده است.

     

    ستارگان پاییزی

     

    اگر در آغاز ماه اکتبر ( حدود 9 و 10 مهرماه ) حدود ساعت 22 به آسمان بنگریم ، در افق جنوبی صورتهای فلکی دلو و حوت جنوبی را می یابیم . همچنین صورت فلکی دلفین در جنوب غربی و صورتهای فلکی حوت و قیطس در شرق ، آب و اقیانوس را برای انسان تداعی می کنند . در جنوب غربی مثلث تابستانی با ستاره نسر واقع در صورت فلکی شلیاق ، ذنب الدجابه در صورا فلکی دجاجه و ستاره نسر طایر در صورت فلکی عقاب به راحتی قابل تشخیص است . در غرب ، صورت فلکی جاثی ( هرکول ) غروب می کند . به هر حال معروفترین و زیباترین صورتهای فلکی پاییزی ، امراة المسلسله ، فرس اعظم ، بر ساوش و ذات الکرسی نام دارند . آنها را می توان در جنوب و در شرق افق آسمان یافت .

    در شمال شرقی نخستین صورتهای فلکی زمستانی یعنی " ارابه ران " یا " ممسک الاعنه " در آسمان خودنمایی می کند . صورت فلکی ثور نیز با گروه ستارگان خوشه پروین ( هفت خواهران ) تازه طلوع کرده است .

    بالای افق شمالی دب اکبر ، آن هم به طریق " صحیح " قرار گرفته است . یعنی خرس بر پاهایش ایستاده و یا ارابه بر چرخهایش قرار دارد . کهکشان راه شیری هم ، که تقریبا" با خط الراس آسمان ، یعنی بلندترین نقطه آسمان مماس است ، مانند همیشه به خوبی دیده می شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:17  توسط فرشاد روشن زاده  | 

ماه گرفتگی

ماه گرفتگی
Moon eclipse

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 یکی از پدیده هایی که همواره نظر انسان را به خود جلب کرده ماه گرفتگی است.

ماه گرفتگی یا خسوف زمانی اتفاق می افتد که ماه در فاز کامل(بدر) و در حال عبور از بخشی از سایه ی زمین باشد. سایه ی زمین در واقع از دو قسمت مخروطی شکل درست شده است که یکی در داخل دیگری قرار دارد. بخش خارجی یا نیم سایه ای(penumbra) منطقه ای است که زمین فقط قسمتی از پرتو های خورشید را مسدود می کند و مانع از رسیدن آنها به ماه می شود.در مقابل بخش درونی یا قسمت سایه(umbra)، ناحیه ای است که زمین مانع از رسیدن تمام پرتو هایی می شود که از خورشید به ماه می رسد قاعده ی این مخروط مقطع زمین و طول   متوسط آن 0 138000 کیلومتر است، طول این سایه بر اثر تغییر فاصله ی زمین از خورشید وتغییر فاصله ماه تا زمین تا حدود 40000 کیلومتر تغییر می کند.با توجه به جابجایی ماه در مدار ،همواره 2 هفته قبل یا بعد از خورشید گرفتگی امکان گرفتگی ماه هم وجود دارد.

 با توجه به موقیت های مختلف زمین ،ماه وخورشید سه نوع متفاوت از ماه گرفتگی قابل تشخیص است:
1) خسوف نیم سایه ای :
ماه از قسمت نیم سایه ی زمین عبور می کند. در این حالت تغییر نور سطح ماه بسیار کم بوده و مشاهده آن دشوار است.

2)خسوف جزیی یا partial:
در خسوف جزیی بخشی از ماه از سایه ی زمین عبور می کندو  قسمتهایی از آن در تاریکی فرو می رود.
رصد این رویداد حتی بدون استفاده از ابزار اپتیکی نیز ساده است.

3)خسوف کلی یا total:
تمام ماه از داخل سایه ی زمین عبور می کند وبطور کامل در تاریکی فرو می رود.
این رویداد به خاطر رنگ های گوناگون و متغییری که ماه در لحظه ی گرفت کامل در سطح خود دارد بسیار برجسته و مورد توجه است.

 

ماه در مدت 21222/27 روز(ماه گره ای) یک دور کامل به دور مدار خود حول زمین می گردد اما در این مدت خورشید در آسمان زمین تقریبا" به اندازه 30درجه جابجا شده است و ماه ناچار است(با توجه به اینکه ماه ظاهرا" هر روز 15 درجه در آسمان جابجا می شود)  دو روز دیگر وقت صرف کند تا به خورشید برسد. پس این مدت به طور متوسط برابربا 53056/29 روز(ماه هلالی) است.
با توجه به آنچه گفته شد ممکن است این سوال در ذهن ایجاد شود که « اگر ماه هر 5/29 روز به دور زمین می گردد و خسوف تنها در زمان ماه کامل رخ دهد پس چرا در هر ماه سال یک کسوف به وقوع نمی پیوندد؟» پاسخ به این سوال نیازمند توجه بیشتر به مدارها است.
مدار ماه به گرد زمین در حدود 15/5 درجه نسبت به مدار زمین به دورخورشید انحراف دارد.این امر بدان معنی است که ماه در اغلب اوقات درسطح پایین تر و یا در سطح بالاتر از مدار زمین قرار دارد. صفحه ی مدار زمین به دور خورشید با اهمیت است زیرا سایه ی زمین دقیقا" در همین صفحه قرار دارد. در طی ماه کامل ، قمر طبیعی زمین می تواند تا بیش از 32000 کیلومتر از بالا یا پایین سایه ی زمین عبور کند بنابراین خسوفی رخ نخواهد داد.این پدیده دقیقا" زمانی به وقوع می پیوندد که ماه در یکی از دو مکان برخورد مدارها (
نقاط گره ای) قرار داشته باشد.

 

البته این تطابق صددرصد لازم نیست و75/18 روز قبل یا بعد از این موقعیت ویژه نیز می توان منتظر رخ دادن گرفتگی بود.همین زمان موجب بوجود آمدن فصل گرفتگی شده است.از آنجاییکه ماه سینودیکی (5/29روزه) کمتر از فصل گرفتگی می باشد در هر فصل گرفتگی امکان رخ دادن دو گرفتگی وجود دارد.

 

با توجه به آنچه گفته شد شرط وقوع خسوف را در دو مورد می توان خلاصه کرد:
1) ماه و خورشید و زمین در یک راستا یا خط مستقیم قرار گیرند به طوری که زمین بین ماه و خورشید قرار داشته باشد. به عبارت دیگر ماه در حالت بدر از زمین دیده شود.
2) ماه در حرکت مداری خود به دور زمین در یکی از گره ها ویا در نزدیکی آن قرار داشته باشد.

 

در هر سال ماه از بخشی از سایه یا نیم سایه ی زمین عبور می کند و یکی از سه نوع خسوف ذکر شده روی می دهد . در هنگام خسوف هر کسی که در قسمت تاریک کره زمین قرار داشته باشد می تواند آن را ببیند. حدود 35% از خسوف ها از نوع نیم سایه ای است که تشخیص آن حتی به کمک تلسکوپ بسیار دشوار است. در حدود 30% خسوف ها نیز جزیی می باشد که با چشم مسلح به راحتی قابل رویت است. و درنهایت 35% خسوف ها نیز کلی است که رویدادی بسیار برجسته برای رصد می باشد.تعداد ممکن خورشید گرفتگی در هر سال بیشتر از ماه گرفتگی است اما به دلیل اینکه در ماه گرفتگی قسمتهایی بزرگی(مثلا" نیمی) از زمین می توانند آنرا ببینندبه نظر می رسد که تعداد گرفتگی های ماه بیشتر از خورشید گرفتگی باشد.در خورشید گرفتگی تنها مناطق کوچکی از سطح زمین به صورت یک نوار باریک می توانند آنرا مشاهده کنند . پهنای منطقه گرفتگی خورشید بر سطح زمین از 272 کیلومتر تجاوز نمی کند.
هنگامی که ماه به طور کامل درون سایه ی زمین قرار می گیرد باز هم شعاع های نوری غیر مستقیمی از خورشید به آن می رسند و ماه را قابل مشاهده می کنند .دلیل اینکه قرص ماه در زمان گرفتگی  کامل،قابل مشاهده است چیست؟

پرتوهای خورشید در مسیرشان به سمت ماه از جو زمین عبور می کنند.این جو مانند فیلتر اکثر طیف های آبی پرتو های خورشید را پراکنده می کند و مابقی نور که به رنگ قرمز پررنگ و یا نارنجی است و به مراتب تیره تر از نور سفید آفتاب می باشد در درون آن دچار مقداری شکست شده تا اینکه کسر کوچکی از آن به سطح ماه می رسد و آن را پرفروغ می کند.
اگر زمین اتمسفری نداشت ماه در طی یک گرفت کامل، کاملا" سیاه به نظر می رسید. در حالی که اکنون ماه می تواند رنگ های زیادی از قهوه ای و قرمز تیره گرفته تا نارنجی و زرد روشن ، بر سطح خود داشته باشد.

گرفت های کلی بعد از فوران های عظیم آتشفشانی بسیار تاریک به نظر می رسند چون فوران ها مقادیر عظیمی از خاکسترهای آتش فشانی را وارد اتمسفر زمین می کند .به عنوان مثال در طی یک خسوف کلی در دسامبر 1992 خاکستر های ناشی از کوه میناتوبو باعث شدند که ماه تقریبا" غیر قابل رویت گردد.

مدت زمان خسوف:
در فاصله متوسط ماه تا زمین قطر مخروط سایه ماه در حدود 9170 کیلومتر است چنانچه ماه از مرکز مخروط زمین عبور کند مدت زمان خسوف طولانی است و با توجه به این، حداکثر زمان گرفتگی کلی به یک ساعت و44 دقیقه می رسد. در حدود 1 ساعت طول می کشد تا ماه کاملا" وارد سایه ی زمین شود(قبل از گرفتگی کامل) و برای خروج کامل از سایه نیز 1 ساعت زمان نیاز دارد.ماه گرفتگی ها در فاصله دو هفته از خورشید گرفتگی(قبل یا بعد ازآن)می توانند رخ دهند.

گفتنی است طول متوسط مخروط سایه نیز در حدود 1367650 کیلومتر است.

رصد ماه گرفتگی:
بر خلاف خورشید گرفتگی ( کسوف)، رصد ماه گرفتگی کاملا" بی خطر است و شما به هیچ فیلتر محافظی نیاز ندارید .حتی برای رصد این پدیده نیازی به استفاده از تلسکوپ نیست .شما می توانید ماه گرفتگی را با چشمان خود نیز رصد کنید اگر
دوربین دوچشمی دارید بکارگیری آن سبب می شود که چشم انداز بزرگ تری داشته و نیز زمینه ی رنگی سطح ماه پرفروغ تر گردد. یک دوربین دوچشمی 35*7 و یا 50*7 می تواند کارآیی خوبی داشته باشد . منجمان آماتور می توانند در طی یک خسوف رصدهای مفیدی انجام دهند؛ پیش بینی میزان تاریکی ماه در هنگام گرفت کلی امری غیر ممکن است رنگ ماه می تواند از خاکستری تیره یا قهوه ای تا رنگهای قرمز روشن و نارنجی روشن تغییر کند. رنگ و درخشندگی ماه بستگی به میزان گرد و غباری دارد که در طی خسوف در اتمسفر زمین وجود دارد. با استفاده از« میزان درخشندگی دانژون» برای ماه گرفتگی ، منجمان آماتور می توانند رنگ و درخشندگی ماه را طبقه بندی کنند.

0 : بسیار تاریک.در این حالت ماه تقریبا" غیر قابل مشاهده است.

1:تاریک.ماه به رنگ خاکستری یا قهوه ای دیده می شود.جزییات سطح ماه به سختی قابل تشخیص است.

2:نسبتا" تاریک.یک لکه تیره درون قرص دیده می شود وکناره های قرص روشن تر دیده می شوند.

3:سرخ آجری.گاهی نوری روشن یا زردی در کناره های قرص مشاهده می شود.

4:رنگ مسی یا نارنجی- سرخ.قرص ماه روشن دیده می شود.

یک خسوف سوژه ی بسیار جذابی برای عکاسی است خوشبختانه عکاسی از خسوف آسان است به شرط آنکه امکانات مناسبی داشته باشید و از آن به خوبی استفاده کنید.

همانطور که در بالا اشاره شده است وقوع گرفتگی (چه خورشید وچه ماه)ارتباط مستقیمی با مکان گره های مداری دارد. با توجه به اینکه نقاط گره ای روی دایرﺓ البروج به سمت غرب حرکت می کنند

با توجه به اینکه نقاط گره ای روی دایرﺓ البروج به سمت غرب حرکت می کنند ماه در کمتر از 6 ماه به نقطه گره مقابل می رسد وبعد از گذشت 00362/346 روز(یا 346 روز و14 ساعت و52 دقیقه و6/50 ثانیه) نیز به همان گره اولی می رسد این زمان سال گرفتگی نام دارد. مدت سال گرفتی بدلیل جابجایی قابل ملاحظه گره مدار در خلاف جهت حرکت خورشید،کوتاهتر از سال نجومی است.

 

 

                                                      پیش بینی گرفتگی

منجمین بابلی پدیده های مختلف آسمانی را به همراه زمان آن به دقت روی لوحه های گلی ثبت می کردند. با رصدهای پیگر و متداوم در طول قرن ها نظمهای خاصی در زمان پدیده های نجومی یافتند. فاصله ی زمانی بین مقارنه ها و رجعتهای سیارات، کسوف ها و خسوف ها از جمله دوره های منظمی بود که منجمین بابلی به آنها توجه کردند. با بدست آوردن این دوره ها ایشان می توانستند این پدیده ها را با دقت قابل قبول پیش بینی کنند.

در این میان جالب توجه ترین پدیده ی آسمانی، کسوفها و خسوف ها بودند. با رصد این پدیده ها و ثبت آنها، ایشان توانستند نظم بین گرفتها را پیدا کنند. ایشان متوجه شدند از میان این گرفتگی هایی که معمولا" همه ساله روی می دهند، هر کدام پس از 18 سال دوباره تقریبا" به همان شکل تکرار می شوند.

 

دوره ی ساروس

دوره ی ساروس، دوره ای است با چرخه ای حدود 18 سال و 11 روز و 8 ساعت (تقریبا 6585 و 3/1 روز) که می تواند برای پیش بینی گرفتگی خورشید و ماه استفاده شود. بعد از گذشت 18 سال از یک کسوف یا خسوف،مکان نقاط گره ای به جای قبلی خود بر گشته و ماه و خورشید و زمین تقریبا" دوباره به حالت قبلی برمی گردند و کسوف یا خسوفی شبیه همان کسوف یا خسوف قبلی روی می دهد گفته می شود این گرفتهای مشابه تشکیل یک سری می دهند.

این قانون اولین بار توسط کلدانی ها یا منحمین بابلی چندین قرن قبل از میلاد مسیح کشف شد. بعد ها این قانون به دست منجمین یونانی و رمی و مسلمان رسید. نام «ساروس» اولین بار توسط ادموند هالی در سال 1691 به چرخه ی کسوفها اطلاق شد، که آن را از یک دایرة المعارف بیزانسی در قرن 11 گرفته بود. واژه سومری/بابلی «سار» یکی از یکاهای اندازه‌گیری بود و ارزش عددی آن ظاهراً 3600 بوده‌است.

با توجه به تطابق های زیر می توان زمان رخ دادن گرفتگی ها را پیش بینی کرد:

1- 223 ماه هلالی (سینودیکی)=6585.32 روز   که در آن، ماه هلالی: فاصله زمانی بین دو ماه بدر متوالی

2- 242   ماه گرهی=6585.36 روز   که در آن ، ماه گرهی: فاصله زمانی بین دو عبور ماه  از یک گره

3- 239 ماه آنومالی=6585.54 روز    که در آن، ماه آنومالی: فاصله زمانی بین دو عبور متوالی ماه از نقطه اوج (یا حضیض)مداریش

4- 19 سال گرفتگی=6585.78 روز     که در آن، سال گرفتگی: دوبرابر فاصله زمانی بین دو فصل گرفتگی متوالی

 

در نتیجه تطابق مورد اول ومورد دوم ،هر گرفتگی به فاصله 6585.5 روز(معادل 18 سال 11 روز و8 ساعت که البته با توجه به وجود سال های کبیسه می تواند 18 سال و10 روز و 8 ساعت یا 18 سال و12 روز و8 ساعت باشد)از گرفت قبلی رخ می دهد. بخاطر 8 ساعت تاخیر (قسمت اعشار مورد اول)مکان رویت گرفتگی های متوالی(در هر دوره ساروسی) به اندازه یک سوم چرخش روزانه زمین به سمت غرب جابجا می شوند.

 

تطابق با مورد سوم نیز به این منجر می شود که در هر دوره ساروسی، بدنبال هر گرفت کلی یک گرفت کلی وبه دنبال هرگرفت طولانی یک گرفت طولانی دیگر رخ دهد الی آخر. با توجه به تغییرات اندکی که بدلیل تغییر موقعیت نسبی در هر دوره رخ می دهد بعد از مدتی دوره به انتهای خود می رسد بنابراین هر دوره عمر مشخصی دارد.

 

 تفاوت مورد اول و مورد چهارم یعنی 46/0 نیز موجب انتقال مسیر گرفتگی به اندازه 2 تا 3 درجه به سمت شمال یا جنوب مسیر گرفتگی قبلی می شود.در نهایت٬ هر دوره ساروسی  به سمت قطبها پیش رفته ودر آخر پایان می یابد

اکنون چندین دوره ساروسی فعال در جریان است وطول این دوره ها بین 1244 تا 1514 سال می باشد. هردوره ساروسی می تواند شامل 43 خورشید گرفتگی و 28 ماه گرفتگی باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:15  توسط فرشاد روشن زاده  | 

خورشید گرفتگی

خورشیدگرفتگی
Solar eclipse

یکی از پدیده هایی که همواره نظر انسان را به خود جلب کرده خورشیدگرفتگی است.

خورشید گرفتگی زمانی رخ می دهد که سایه ماه روی سطح  زمین می افتد .برای این منظور باید ماه بین زمین وخورشید باشد.در حقیقت خورشید گرفتگی اختفاء خورشید توسط ماه می باشد  از طرف دیگر باید به آن گرفتگی زمین گفت چراکه طبق تعریف گرفتگی زمین از سایه جسم دیگر یعنی ماه گذر می کند.

خورشید گرفتگی تنها زمان ماه نو رخ می دهد یعنی زمانیکه ماه در حالت مقارنه با خورشید می باشد اما بدلیل زاویه مداری ماه با صفحه مدار زمین که مقدار آن 15/5 درجه می باشد در هر ماه نو گرفتگی رخ نمی دهد این امر بدان معنی است که ماه در اغلب اوقات درسطح پایین تر و یا در سطح بالاتر از مدار زمین قرار دارد. صفحه ی مدار زمین به دور خورشید با اهمیت است زیرا سایه ی زمین دقیقا" در همین صفحه قرار دارد. . در طی ماه نو ، قمر طبیعی زمین می تواند تا بیش از 32000 کیلومتر از بالا یا پایین سایه ی زمین عبور کند بنابراین کسوفی رخ نخواهد داد.

شرط مهم گرفتگی علاوه بر مقارنه، قرار گرفتن ماه در نقطه گره مداری هم می باشد.البته این تطابق صددرصد لازم نیست و75/18 روز قبل یا بعد از این موقعیت ویژه نیز می توان منتظر رخ دادن گرفتگی بود.(همین زمان موجب بوجود آمدن فصل گرفتگی شده است.)

 با توجه به اینکه نقاط گره ای روی دایرﺓ البروج به سمت غرب حرکت می کنند ماه در کمتر از 6 ماه به نقطه گره مقابل می رسد وبعد از گذشت 62/346 (یا 346 روز و14 ساعت و52 دقیقه و6/50 ثانیه)روز نیز به همان گره اولی می رسد این زمان سال گرفتگی نام دارد. مدت سال گرفتی بدلیل جابجایی قابل ملاحظه گره مدار در خلاف جهت حرکت خورشید،کوتاهتر از سال نجومی است.

 

                                                 پیش بینی گرفتگی

منجمین بابلی پدیده های مختلف آسمانی را به همراه زمان آن به دقت روی لوحه های گلی ثبت می کردند. با رصدهای پیگر و متداوم در طول قرن ها نظمهای خاصی در زمان پدیده های نجومی یافتند. فاصله ی زمانی بین مقارنه ها و رجعتهای سیارات، کسوف ها و خسوف ها از جمله دوره های منظمی بود که منجمین بابلی به آنها توجه کردند. با بدست آوردن این دوره ها ایشان می توانستند این پدیده ها را با دقت قابل قبول پیش بینی کنند.

در این میان جالب توجه ترین پدیده ی آسمانی، کسوفها و خسوف ها بودند. با رصد این پدیده ها و ثبت آنها، ایشان توانستند نظم بین گرفتها را پیدا کنند. ایشان متوجه شدند از میان این گرفتگی هایی که معمولا" همه ساله روی می دهند، هر کدام پس از 18 سال دوباره تقریبا" به همان شکل تکرار می شوند.

 

دوره ی ساروس

دوره ی ساروس، دوره ای است با چرخه ای حدود 18 سال و 11 روز و 8 ساعت (تقریبا" 6585 و یک سوم روز) که می تواند برای پیش بینی گرفتگی خورشید و ماه استفاده شود. بعد از گذشت 18 سال از یک کسوف یا خسوف،مکان نقاط گره ای مدار ماه به جای قبلی خود بر گشته ، ماه و خورشید و زمین تقریبا" دوباره به حالت قبلی برمی گردند و کسوف یا خسوفی شبیه همان کسوف یا خسوف قبلی (از لحاظ مکان وقوع ،زمان وقوع ،شکل گرفتگی واندازه گرفتگی )روی می دهد. گفته می شود این گرفتهای مشابه تشکیل یک دنباله می دهند.هردنباله ساروسی دارای یک شماره اختصاصی می باشد.

این ارتباط اولین بار توسط کلدانی ها یا منحمین بابلی چندین قرن قبل از میلاد مسیح کشف شد. بعد ها این ارتباط به دست منجمین یونانی و رومی و مسلمان رسید. ساروس اولین بار توسط ادموند هالی در سال 1691 به چرخه ی کسوفها اطلاق شد، که آن را از یک دایرة المعارف بیزانسی در قرن 11 گرفته بود. واژه سومری/بابلی «سار» یکی از یکاهای اندازه‌گیری بود و ارزش عددی آن ظاهراً 3600 بوده‌است.در بعضی منابع نیز کلمه ساروس به معنای تکرار آمده است.

با توجه به تطابق های زیر می توان زمان رخ دادن گرفتگی ها را پیش بینی کرد:

1- 223 ماه هلالی (سینودیکی)=6585.32 روز  که در آن، ماه هلالی: فاصله زمانی بین دو ماه بدر متوالی برابر با 29 روز و12 ساعت و 44 دقیقه

2- 242   ماه گرهی=6585.36 روز  که در آن، ماه گرهی: فاصله زمانی بین دو عبور ماه  از یک گره برابر با 27 روز و5 ساعت و6 دقیقه

3- 239 ماه آنومالی=6585.54 روز  که در آن، ماه آنومالی: فاصله زمانی بین دو عبور متوالی ماه از نقطه اوج (یا حضیض)مداریش برابر با 27 روز و13ساعت و19 دقیقه

4- 19  سال گرفتگی=6585.78 روز    که در آن، سال گرفتگی: دوبرابر فاصله زمانی بین دو فصل گرفتگی متوالی

 

در نتیجه تطابق مورد اول ومورد دوم ،هر گرفتگی به فاصله 6585.5 روز(18 سال 11 روز و8 ساعت که البته با توجه به وجود سال های کبیسه می تواند 18 سال و10 روز و 8 ساعت یا 18 سال و12 روز و8 ساعت باشد)از گرفت قبلی رخ می دهد. بخاطر 8 ساعت تاخیر (قسمت اعشار مورد اول)مکان رویت گرفتگی های متوالی(در هر دنباله ساروسی) به اندازه یک سوم چرخش روزانه زمین به سمت غرب جابجا می شوند.بنابراین بعد از گذشت 3 دوره می توان منتظر وقوع یک گرفتگی در یک مکان مشخص از زمین بود.برای نمونه اگر امسال در ایران یک گرفتگی خورشید رخ دهد در 3 دوره یا حدود 54 سال دیگر نیز یک گرفتگی مشابه در ایران رخ خواهد داد.

 

تطابق با مورد سوم نیز به این منجر می شود که در هر دنباله ساروس، بدنبال هر گرفت کلی یک گرفت کلی وبه دنبال هرگرفت طولانی یک گرفت طولانی دیگر رخ دهد الی آخر.

 تفاوت مورد اول و مورد چهارم یعنی 46/0 نیز موجب انتقال مسیر گرفتگی به اندازه 2 تا 3 درجه به سمت شمال یا جنوب مسیر گرفتگی قبلی می شود.در نهایت٬ هر دوره ساروسی  به سمت قطبها پیش رفته ودر آخر پایان می یابد.هردوره ساروسی می تواند شامل 43 خورشید گرفتگی و 28 ماه گرفتگی باشد .

یک دنباله ساروسی نوعی (که خود شامل چندین دوره ساروسی حدودا" 18 ساله است)برای خورشید گرفتگی ،زمانی که ماه نو به اندازه 19 درجه شرق یک گره باشد آغاز می شود.اگر اولین گرفتگی دنباله ساروسی، زمانی رخ دهدکه ماه در گره نزولی باشد مخروط سایه ماه از فاصله 3500 کیلومتری پایین تر از زمین عبور خواهد کرد ویک گرفتگی جزیی از ناحیه قطب جنوب زمین مشاهده خواهد شد.در گرفتگی بعدی (متعلق به همین دنباله)مخروط سایه ماه در حدود 300 کیلومتر به زمین نزدیک تر خواهد شد وگرفتگی با درصد بیشتری در ناحیه قطب جنوب والبته در عرض های بالایی تر مشاهده خواهد شد.بعد از گذشت 10 یا 11 دوره ساروسی (در حدود 200 سال)اولین گرفتگی حلقوی در نزدیکی قطب جنوب زمین رخ خواهد داد.در طی 950 سال بعدی یک گرفتگی حلقوی طی هر 18.031(یک دوره ساروسی)رخ خواهد داد البته هربار به اندازه 300 کیلومتر در عرض های جغرافیایی بالاتر زمین رخ خواهد داد.در نیمه راه این دنباله ساروسی، گرفتگی های طولانی مدت در منطقه نزدیک استوای زمین رخ خواهد داد.سپس آخرین گرفتگی حلقوی این  دنباله ساروسی در نزدیکی قطب شمال زمین به وقوع خواهد پیوست.تقریبا" 10 گرفتگی بعدی دنباله بصورت جزیی بوده وهربار نیز مقدار گرفتگی بتدریج کمتر خواهد شد.در انتها، دنباله بعد از گذشت 12 (یا بیشتر)قرن بعد از شروع از ناحیه جنوب زمین در ناحیه شمال زمین به آخر خواهد رسید.بدلیل بیضوی بودن مدار زمین وماه طول وتعداد گرفتگی های هر دنباله ثابت نیست.طول یک دنباله ساروسی می تواند بین 1226 تا 1550 سال متغییر باشد وتعداد گرفتگی ها در هر دنباله نیز می تواند بین 69 تا 87 باشد که از میان آنها 40 تا 60 مورد مرکزی هستند(یعنی گرفتگی کلی یا حلقوی).

 

گرفتگیهای دنباله هایی که در نزدیکی گره صعودی ماه رخ می دهند بعد از آغاز دنباله در ناحیه قطب شمال زمین، به تدریج به سمت نواحی جنوبی تر جابجا می شوند ودر انتها در ناحیه قطب جنوب خاتمه پیدا می کنند.

 دنباله هایی که در نزدیکی گره صعودی ماه رخ می دهند دارای شماره فرد و گرفتگی هایی که در نزدیکی گره نزولی ماه رخ می دهند دارای شماره زوج هستند.روش شماره بندی  دنباله ساروس ها اولین بار توسط ستاره شناس آلمانی وان دن برگ در سال 1955 در یک کتاب معرفی شده است.او شماره یک را به یک زوج دنباله گرفتگی خورشید وماه که در هزاره دوم قبل از میلاد در جریان بودند اختصاص داد.با توجه به اینکه شماره دنباله ساروس ها به زمان آغاز یا انتهای دوره ها بستگی ندارد درک شماره بندی ها دشوار است .شماره بندی براساس زمانی که  دنباله ساروسی به بیشینه خود می رسد انجام می شود.منظور از بیشینه زمانی است که مخروط سایه در نزدیکترین فاصله از مرکز زمین باشد.

از آنجاییکه 2 تا 5 خورشید گرفتگی در هرسال رخ می دهد در هرزمان بطور میانگین 40  دنباله ساروسی در جریان وفعال است برای مثال در نیمه آخر قرن بیستم 41 دنباله ساروس در جریان بوده که 29 تای آنها خورشید گرفتگی مرکزی(حلقوی وکلی)داشته اند.با به آخر رسیدن دنباله ساروس ها، دوره های جدید آغاز می شوند.

اولین پیش بینی گرفتگی در تاریخ به تالس  میلتوس نسبت داده شده است.ظاهرا"او برای اولین بار در سال585 قبل از میلاد یک گرفتگی خورشید را قبل از غروب خورشید پیش بینی کرده بوده است.

 

                                              اشکال گرفتگی

 

 اندازه ظاهری ماه وخورشید آنگونه که از زمین مشاهده می شود بسیار نزدیک بهم می باشد امابدلیل بیضوی بودن مدار زمین وماه دارای تغییراتی نیز می باشد.

بسته به فواصل بین خورشید ماه وزمین گرفتگی متفاوت خواهد بود.

در خورشید گرفتگی کلی(total) اندازه ظاهری ماه از خورشید بزرگتر بوده  و نوک مخروط سایه ماه به سطح زمین می رسد نقاطی از زمین که در این سایه قرار گرفته باشند می توانند شاهد یک گرفتگی کلی باشند که در آن آسمان نسبتا" تاریک شده ستاره های پرنور آسمان ظاهر شده ومی توان تاج خورشید را نیز مشاهده کرد.زمانی که ماه در نقطه حضیض مداری خود باشد( اندازه ماه  بزرگترین باشد) وخورشید در اوج باشد (اندازه خورشید کوچکترین باشد)

خورشید گرفتگی میتواند تا 7 دقیقه و31 ثانیه ادامه پیدا کند. این مقدار بیشینه گرفتگی خورشید می باشد.البته برای وقوع این بیشینه مکان گرفتگی باید در نزدیکی استوای زمین وزمان رخ دادن نیز  در وسط روز یعنی ظهر هنگام باشد.

 

یکی از پدیده های جالب ودیدنی زمان گرفتگی کلی ،پدیده حلقه یا نگین الماس (diamond ring)است.درست لحظاتی قبل از اینکه خورشید بطور کامل پشت ماه پنهان شود یا درست لحظاتی بعد از اینکه خورشید از پشت ماه کنار می رود وشروع به ظاهر شدن می کند(انتهای گرفتگی کلی) حفره های سطح ماه (در واقع تورفتگی هاو انحرافهای لبه ماه از شکل دایره کامل)در لبه کناری آن اجازه می دهند که پرتوهای نور قرص خورشید از میان آنها عبور کرده و درحالیکه هنوز خورشید پنهان است (و آسمان تاریک است)طی چند ثانیه بصورت دانه هایی درخشان ظاهر شوند.این پدیده به افتخار فرانسیس بیلی که در سال 1836 به توضیح آن پرداخت دانه های تسبیح بیلی هم نامیده شده است.از آنجاییکه در زمان این پدیده نقاط کوچکی از قرص خورشید آشکار است مشاهده این پدیده با چشم غیر مسلح ایمنی ندارد.این پدیده در عکسها بسیار جالب به نظر می رسد.یکی دیگر از پدیده های جالب زمان گرفتگی کامل ،مشاهده نوارهای روشن وتاریکی است که مانند موج وبا سرعتی مشخص روی سطوح سفیدی که روی سطح زمین قرار گرفته اند حرکت می کنند.

 

در خورشید گرفتگی حلقوی بدلیل بیشتر بودن فاصله ماه با زمین، اندازه ماه نسبت به خورشید کوچکتر است وقرص ماه نمی تواند کل قرص خورشید را بپوشاند در این حالت آسمان تاریک نمی شود ونمی توان شاهد تاج بود.در خورشید گرفتگی حلقوی ،نوک مخروط سایه ماه به زمین نمیرسد.

 

در خورشید گرفتگی کلی –حلقوی اندازه ظاهری ماه وخورشید برابر است و در ابتدا وانتهای گرفتگی در نقاطی که گرفتگی آغازو پایان می یابد گرفتگی حلقوی رخ می دهد ولی در نقاط میانه گرفتگی کلی رخ می دهد.در واقع درابتدا نوک مخروط سایه به زمین نمی رسد (گرفتگی حلقوی) بعد از مدتی نوک مخروط به زمین رسیده( گرفتگی کلی )والبته دوباره از زمین فاصله گرفته وگرفتگی دوباره حلقوی می شود.

 در خورشید گرفتگی جزیی مرکزقرص ماه از روی مرکز قرص خورشید عبور نمی کند وماه بدلیل کوچک بودن ظاهری نمی تواند جلوی کل قرص خورشید را بپوشاند. این خورشید گرفتگی از مناطق وسیعتری از زمین قابل مشاهده است گفتنی است که این نقاط در منطقه نیم سایه  ماه قرار دارند.در زمان خورشید گرفتگی کلی مناطقی که در خط گرفتگی نیستند یعنی مناطقی که شمال یا جنوب این خط هستند شاهد خورشید گرفتگی جزیی خواهند بود وهر چه فاصله آنها با خط گرفتگی بیشتر باشد مقدار گرفتگی  هم کمتر خواهد بود.توجه داشته باشید بهیچ وجه در زمان گرفتگی جزیی نباید به خورشید بطور مستقیم یعنی بدون ابزار مناسب نگاه کرد.تصاویر گرفته شده از این نوع خورشید گرفتگی بدین دلیل تاریک هستند که به کمک فیلتر گرفته شده اند (نه آنکه آسمان تاریک شده است)

 

مطالبی خواندنی از گرفتگی

بیشترین تعداد ممکن گرفتگی طی یک سال 7 عدد می باشد.در سال 1935 پنج عدد خورشیدگرفتگی ودو عدد ماه گرفتگی  ودر سال 1982 نیز 4 خورشید گرفتگی و3 ماه گرفتگی رخ داد ه است.حداقل تعداد گرفتگی نیز 2 می باشد که آنهم گرفتگی خورشید است.

طول سایه ماه بین 381000 تا 365000 کیلومتر(مقدار متوسط 372000) متغییر است.از آنجاییکه فاصله متوسط ماه تا زمین 384000 کیلومتر است طول سایه در حد متوسط کوتاه تر از این است که به زمین برسد بنابراین تعداد ماه گرفتگی جزیی به کلی به نسبت 4 یا 5 می باشد.بطور میانگین در هر قرن 238 گرفتگی کلی می تواند رخ دهد.

در قرن 21 هم 224 گرفتگی رخ خواهد داد که از آنها 68 گرفتگی کلی 72 عدد حلقوی 7 مورد کلی حلقوی(که در آنهازمان گرفتگی حلقوی بیشتر از کلی است) و77 مورد نیز جزیی خواهد بود.

پهنای منطقه گرفتگی خورشید بر سطح زمین از 272 کیلومتر تجاوز نخواهد کرد.

طولانی ترین زمان ممکن گرفتگی خورشید در سطح زمین 7 دقیقه و31 ثانیه است که البته تاکنون چنین گرفتگی ای مشاهده نشده است فقط گرفتگی سال 1955 در فیلیپین 7 دقیقه و8 ثانیه گزارش شده است.طولانی ترین گرفتگی در قرن 21 در سال 2009 با زمان 6 دقیقه و30 ثانیه خواهد بود .کوتاه ترین زمان گرفتگی هم می تواند کمتر از یک ثانیه باشد.در سال 1986 در یک گرفتگی کلی حلقوی که بیشتر آن بصورت حلقوی بود زمان گرفتگی کلی در حدود یک دهم ثانیه گزارش شده است.کوتاهترین گرفتگی قرن 21 هم در سال 2067 خواهد بود که زمان آن تنها 8 ثانیه است.

حداکثر زمان گرفتگی حلقوی در حدود 12 دقیقه و24 ثانیه است.حداکثر  گرفتگی جزیی خورشید در سال 2051 رخ خواهد داد که در آن 98.5 درصد خورشید گرفته خواهد شد.در سال 2098 هم گرفتگی خورشید تنها 0.004 درصد خواهد بود.

طولانی ترین خورشید گرفتگی مشاهده شده به مدت 72 دقیقه در سال 1973 بوده است.در این گرفتگی یک هواپیما که به تجهیزات مناسب رصد مجهز بود در مخروط سایه گرفتگی به مدت 72 دقیقه آنرا در ارتفاع 55000 پایی تعقیب کرد.

احتمالا" اولین خورشید گرفتگی به ثبت رسیده در سال 2136 قبل از میلاد  ودر زمان امپراطوری چانگ کانگ در چین بوده است.چینیها عقیده داشته اند که در زمان گرفتگی یک اژدهای گرسنه در حال بلعیدن خورشید می شود به همین منظور آنها با کوبیدن بر طبل وایجاد سروصدا سعی در ترساندن آن اژدها داشته اند.ظاهرا" این عقیده بسیاری از تمدنهای دیگر نیز بوده است.

جالب است بدانید بدلیل دور شدن تدریجی ماه از زمین ،آخرین گرفتگی کلی در 700 میلیون سال آینده رخ خواهد داد.در آن زمان ماه به اندازه 29000 کیلومتر از زمین دورتر خواهد شد وقرص ماه بخاطر کوچک شدن ظاهری دیگر نمی تواند جلوی قرص خورشید را بطور کامل بگیرد.


مقاله ای درباره رصد گرفتگی برگرفته از سایت nightsky.ir

 

                              رصد خورشیدگرفتگی و ابزار مناسب


همیشه در زمان وقوع خورشیدگرفتگی شاهد برگزاری میزگردها و برنامه های مختلفی هستیم که هر یک به نوعی رصد خورشیدگرفتگی را کاری بسیار اشتباه جلوه می دهند. اما برای انجام هر کاری راهی است که می توان از آن بهترین استفاده را برد.
اگر شما بدون استفاده از عینک برای مدتی به خورشید نگاهی بیندازد، چشمتان آسیب بسیار جدی خواهد دید. این موضوع نشان می دهد که رصد خورشید در هر زمان و بدون استفاده از ابزار مناسب کاری خطرناکی است، نه فقط در زمان گرفت خورشید. درخشندگی خورشید در آسمان بسیار بالا است، به طوری که
قدر آن 27- و پرنورترین جرم آسمانی به شمار می آید ( ! ). در ادامه، روشهای رصد خورشیدگرفتگی را مشاهده خوهید نمود.


یکی از روشهای بسیار ساده در رصد خورشید گرفتگی استفاده از اتاق تاریک است. در این روش شما با ساخت مکعب مستطیل به اندازه ای که سرتان در یکی از ضلع های آن قرار گیرد، اتاقی تاریک را برای رصد آسان خورشید گرفتگی فراهم می کنید. در این روش در یکی از ضلع های مکعب مستطیل سوراخی به اندازه چند میلیمتر درست کنید. در آن طرف می توانید تصویر قرص خورشید را مشاهده نمایید.

اگر از ابزار کوچک مانند دوربین های دوچشمی یا تک چشمی استفاده می کنید و فیلتر مایلار   تهیه نکرده اید، می بایست به روش زیر تصویر خورشید را بر روی یک صفحه سفید بیندازید. البته بازهم تأکید می کنیم که از پشت چشمی دوربین دوچشمی یا تلسکوپ  به هیچ وجه به خورشید نگاه نکنید.

 

 

 

روش دیگر برای رصد خورشید توسط تلسکوپ صورت می گیرد. در این روش از فیلتری به نام مایلار می بایست استفاده کرد. این نوع فیلتر 99.9 درصد خور خورشید را بازتاب می دهند و 0.1 درصد آن از فیلتر خواهد گذشت و این مقدار اندک از نور خورشید برای رصد آن کافی است. در این روش بستگی به نوع تلسکوپ شما دارد. اگر تلسکوپ شما از نوع شکستی است، می بایست فیلتر را به اندازه کافی بریده  و در جلوی عدسی اولیه یا شیئی قرار دهید. البته  فیلتر را به صورت کامل و محکم به عدسی بچسبانید.

 

اگر از تلسکوپ بازتابی استفاده می کنید نیز فیلتر را در جلوی تلسکوپ قرار دهید. برخی از تلسکوپها دارای درپوشی هستند که در آن یک سوراخ، که اندازه تقریبی یک هشتم قطر آینه است قرار دارد. فیلتر را در پشت آن نصب کنید و درپوش را بر روی تلسکوپ قرار دهید. در این روش هیچ آسیبی به چشم شما نخواهد رسید. البته باید مراقب باشید که فیلتر در اثر خراش یا جسم نوک تیز آسیبی نبیند. به هیچ وجه از تلسکوپی که بر روی درپوشی آن فیلتر نصب نیست، برای رصد خورشید استفاده نکنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:14  توسط فرشاد روشن زاده  |